International Petition in Support of Zanan Magazine
(روی لینک کلیک کنید لطفا!)
از زنان تا پریشانی من
محمدحسین صبوری
من هنوز هم نمیدانم که باید بنویسم یا نه. نوزده روز میگذرد از توقیف زنان؛ و آشنا و غریبه، دور و نزدیک درباره آن گفتند و نوشتند؛ حالا بعضی به اعتراض و برخی برای تسلا. ، و من هنوز مردد که بنویسم یا نه. سخت است برایم نوشتن از مثلا پایان زنان، و متعجبم از دیدن حجم زیاد نوشتهها در مورد این رویداد. نه، من نمی توانم به این راحتی در مورد زنان بنویسم. اصلا همیشه دوست داشتهام تولدها را تبریک بگویم، آغازها را جشن بگیرم؛ برای پایانها، دستکم در ایران ما، فوج فوج آدمها میآیند؛ دیگر به من و تو احتیاجی نیست. تولدها غریبند دراین دیار. اما کلنجارم با خود این بار بیشتر از این روست که حالا باید از پایان زنان نوشت؛ برای تسلای بازماندگان یا در اعتراض به ... اسمش را چه بگذاریم ... . دوستان، من حاضر به مشارکت در این بازی نیستم. اصلا من لجم میگیرد از دیدن فوج آدمهای چاق و چلهای که برای همدلی و همراهی با بازمانده یک مصیبت سر میرسند. اصلا من خودم داغدارم، پریشانم؛ داغدار از دست رفتن حجمی از زیباییها. نمیخواهم در مورد این حجم اغراق کنم؛ همان به اندازه دفتر زنان. اصلا من به این پایان بی ایمانم. اگر هم حقیقتی داشته باشد، دوست دارم مثل یکی دو حادثه بد زندگیام نادیدهاش بگیرم، انکارش کنم. باید مثلا تسلایی بنویسم؟ برای که؟ برای شهلا شرکت؟ برای همکارانم در مجله زنان؟ برای زنان این مرز و بوم، که از این پس نخواهند توانست از رنجهای خود بگویند و بشنوند؟ راستی، چه چیز مانده است برای من؟ برای ما؟ برای زن و مرد ایرانی؟ تا امروز فکر میکردم مویه تنها چیزی است که در ایران این سالها آزادانه و در حد خواهش دلتان میتوانید از آن برخوردار شوید. آزادانه و با خیال راحت مویه کنید، چهره بخراشید؛ بسوزید و بسازید( زن ایرانی چه آشناست با این آخری). وقتی در سیاهه جرایم زنان دقیق تر شدم دیدم حتی مویهها نیز جرم تلقی شدهاند. فکر میکنم این آخریها برخورداری از این موهبت نیز مشروط به شرایطی شده است؛ به شرط آنکه مخل خواب خوش آقایان نشود؛ یا چه میدانم، همان تشویش اذهان عمومی.
پریشانم و پریشان می نویسم. حالا فکرش را بکنید نوزده روز تمام با همین پریشانی سر کردهام. روز به روز پریشانتر از دیروز. امروز از این همه نامه و تسلا و اعتراض، یکی در پی دیگری، حس بدی داشتم. کدام پایان؟ کدام توقیف؟ حالم خوش نیست؛ کسی که در این شانزده سال سری به دفتر زنان نزده باشد، حجم این ناخوشی و پریشانی برایش عجیب مینماید.
دوازده ساله بود زنان، که سرنوشتم به آن گره خورد. نمیدانم چرا؛ اما از فردای اولین روز همکاریام حس کردم که بیش و پیش از هر چیز زنانیام. زنان هویت من شد و در این سالها، هیچ چیز برایم خوشایندتر از این نبود که زنانی شناخته شوم؛ جزئی از پیکر این دخترک رعنا. کم تجربه نداشتم در گروهها و سازمانها و ...، اما زنان جاذبهای داشت برایم که حاضر نبودم افتخار حضور نه چندان پررنگم در آن را با هیچ چیز دیگری عوض کنم. این جاذبه صرفا مرتبط با آرمانی نبود که زنان سودای آن را داشت. فکر میکنم دفتر مجله زنان، همسنگ خود مجله، ارزش مرور و بررسی دارد. ویژهنامه صدسالگی زنان تا حدودی پرده برمیدارد از پشت صحنه ماجرای تولد هر شماره؛ اما نه آن قدرها که با ساعتی حضور دستگیرتان میشد.
خانوادهای درگیر کار میشد تا مجله زنان به دکه های روزنامهفروشی برسد. اشتراک در هدف تنها یکی از چیزهایی بود که همکاران شهلا شرکت را به هم مرتبط میساخت( و میسازد). متن پاکیزه و گزارش های کمنظیر در کنار پیشتازی در طرح مسائل و گاه راهحلها، و البته صفحات خواندنی شعر و ادبیات، البته محصول کار گروهی زبده و شیفته آرمانهای زنان بود، اما در همان حد و اندازه، وامدار مهربانی و مدارای زنی بود که ویژگیهای شخصیاش بر درخشش او در عالم روزنامهنگاری می چربد. پر و بال گسترده است این زن، ققنوس وار و برای سالهای سال، و مجله زنان هر ماه از میان خاکستر به جا مانده از سوختن او رخ مینموده است. شاهد این سوختن اگر میبودی، حادثه نوزده روز پیش معنا و مفهومی دیگر برایت مییافت.
دلم گرفته است درست مثل عاشقی که خاطرات اولین دیدارهایش را دزدیده باشند؛ مثل آدمی که باد سرد فراموشی ، درست بهترین سالهای عمرش را با خود برده باشد. پریشانم و در این غربت سرد، یگانه کاری که برایم مانده است، شمردن زخمهایی است که در این سالها خوردهایم و مقایسه آنها با این آخری است.
به کودکی که با خون دل پرورده شد
همکارم برایم پیام کوتاهی می فرستد: «زنان لغو امتیاز شد.» نگاهم روی زنان می خشکد و گونه هایم تر می شود. «چه قدر باید پرداخت؟» نمی دانم این بغض فروخورده کدام سالیان است که ناگاه می ترکد و نگاه های مضطرب و پرسان دیگران را به سویم می کشاند. ترسی در نگاهشان هست. فکر می کنند عزیزی را از دست داده ام. درست فهمیده اند، انگار. پیش از آنکه بپرسند، پاسخ می دهم: «مجله زنان لغو امتیاز شده.» دلیل گریه ام را نمی فهمند، خودم هم همینطور. به اتاقی می روم و اشک هایم را برای زنان فرومی ریزم؛ زنانی که اشک های بسیاری برای زنان ریخت و خون دل های فراوانی خورد تا آنان بزرگ شوند. دلم می سوزد. «ما هرچه را که باید از دست داده باشیم از دست داده ایم». دیگران هنوز دلیل گریه ام را نفهمیده اند، خودم هم همینطور. انگار عزیزی را از دست داده ام، یک دوست قدیمی. نه، انگار خودم مرده ام! «من مرده ام و شب هنوز هم گویی ادامه همان شب بیهوده است.» وگرنه کسی برای تعطیل شدن مکانی که در آنجا کار می کرده گریه نمی کند و اینگونه ماتم نمی گیرد. سعی می کنم دیگران را که نگران شده اند و مدام به سراغم می آیند، قانع کنم: زنان تنها روزنه امیدی بود که برای زن ها وجود داشت. در حوزه زنان، نشریه ای با این کیفیت و در این سطح و اندازه هنوز منتشر نشده. این مجله حق زیادی به گردن زن ها دارد. خیلی چیزها به آنها یاد داده. به آنان آموخته تلاش کنند حقوقی را که خداوند به طور طبیعی به آنها داده به دست بیاورند…
دوباره بغضم می ترکد… یاد سال های دور می افتم، سال های نزدیک. «ما بی چراغ به راه افتادیم.» خاطرات آن سال ها جلو چشمم رژه می روند. در میان خاطرات همۀ آن سال ها، تصویر زنی که همیشه بود و در رأس بود در ذهنم ماندگار شده: شهلا شرکت. نگاهم رویش میخکوب می شود: زنی بزرگ، با تدبیر، قدرتمند، و باشکوه! چه قدر درد کشید تا زنان زاده شود. قطره قطره از خون خود به او نوشاند تا بزرگ شود و رفتن را بیاموزد. زنان بزرگ می شد، پروبال می گرفت. کم کم، اینجا و آنجا، آن را می شناختند، به عنوان مجله ای وزین و ارزشمند. زنان داشت بزرگ می شد. به تدریج، می توانست روی پای خود بایستد. زن لبخند می زد. با هر موفقیت کودک، زن پروبال می گرفت. هرچه داشت نثار کودک می کرد تا او توانمند و مستقل شود. و من می دیدم که چه آسان زندگی اش را به پای این کودک، که عشق همه روزگارانش بود، می ریزد. من این کودک را از 5/2 سالگی در آغوش گرفتم. پرستاری از او ــ هرچند با همراهی دایگانی مهربان و مادری مهربان ترــ آسان نبود. شور می خواست، عشق می خواست. و من انگار عاشق بودم. «و زخم های من همه از عشق است.» دلم می سوزد. «ما هرچه را که باید از دست داده باشیم، از دست داده ایم». هیچ وقت در طول زندگی از دست دادن چیزی این قدر برایم تأسف به همراه نداشته است. این روزها باید 16 سالگی زنان را جشن می گرفتیم. 16 شمع روشن روی کیک می گذاشتیم، چشمانمان را می بستیم و منتظر می ماندیم تا آه زنان این مرز و بوم همه شمع ها را خاموش کند...
و کودک به نوجوانی رسید، از آب و گل درآمد. دیگر خیال زن داشت راحت می شد که کودکش دوره سخت و بحرانی را سپری کرده و به آرامش رسیده. خوشحال بود که زنان جای خود را در میان همه قشرها باز کرده. اما به یکباره همه چیز در هم فروریخت. درست در روزهایی که باید 16 سالگی زنان را جشن می گرفت در عزای آن ناباورانه به سوگ نشسته است. هرچند این اولین سوگ زن در این سال نیست. او در این سال دو عزیز دیگر را نیز از دست داده است: پدر و مادر؛ دو گوهری که هیچ چیز و هیچ کس جای خالی حضور گرمشان را برای زن پر نمی کند. حالا، او با این همه مصیبت داغ دیگری را تجربه می کند.
به زن فکر می کنم. الان چه حالی دارد؟ تنها، در آستانه فصلی سرد، در ابتدای نیمه دیگر زندگی. به دیدنش می روم. سرحال به نظر نمی رسد. خستگی زیر پوستش جا خوش کرده. چشم هایش برق همیشگی را ندارد. انگار رمقی برایش نمانده. هرچند امیدوار به نظر می رسد که پیش از ابلاغ رسمی حکم تعطیلی مجله ورق برگردد و زنان از این طوفان جان به در برد، اما گویی چیزی در درونش مرده است. نمی دانم این شوق سالیان دراز کار کردن برای زنان است که دیگر در وجودش زنده نیست، یا بی خوابی های احتمالی در پی نگرانی برای تعطیلی مجله او را به این حال و روز نشانده، یا شاید دغدغه زنان و البته مردانی را دارد که برای او و " زنان" کار می کردند و حالا ــ با ابلاغ یک حکم ــ از کار بی کار می شوند و به کنج خانه ها پناه می برند، تا شاید وقتی دیگر. شاید هم به حال خود دل می سوزاند. زنی که سالیانی چند به حال زنان دل سوزانده و تنها و بی هیچ پشتوانه ای برای رشد آنها تلاش کرده، و قطعأ سهمی انکارناپذیر در آگاهی بخشی به زنان و مردان این مرز و بوم در زمینة حقوق زنان داشته اینک در انتظار پاداش است: تعطیلی یا ادامه کار زنان. «و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشده ای داشت.»
نامه اعتراض آمیز 124 نفر از استادان و روشنفکران دانشگاه های جهان نسبت به لغو امتیاز ماهنامه زنان
آيتالله علي خامنهاي (رهبر جمهوري اسلامي ايران)؛
آيتالله محمود هاشمي شاهرودي (رئيس قوه قضاييه جمهوري اسلامي ايران)؛
دكتر محمود احمدينژاد (رئيسجمهور جمهوري اسلامي ايران)؛
دكتر غلامعلي حداد عادل (رئيس مجلس جمهوري اسلامي ايران)
توسط جناب آقاي محمد خزاعي
سفير فوقالعاده و تامالاختيار
هيئت نمايندگي دائمي جمهوري اسلامي ايران در سازمان ملل متحد
دورنما: 7086-867-212
ما امضاكنندگان زير از شنيدن خبر لغو امتياز ماهنامة زنان توسط هيئت نظارت بر مطبوعات عميقاً نگران هستيم.
طي شانزده سال گذشته، ماهنامة زنان صدايي مهم در گزارش مسائل زنان ايران- چه مشكلات و چه دستاوردهايشان- بوده است. اين نشريه همچنين تريبوني ضروري براي تشويق گفتگو ميان افرادي بوده است كه حقيقتاً به حل مشكلات گستردهتر اجتماعي علاقمند بودهاند. پوشش خبري مستمر زندگي زنان ايران در اين نشريه فرصتي براي شكل گرفتن يك درك متعادل بينالمللي از جامعة ايران فراهم آورده است. لغو امتياز انتشار ماهنامة زنان همة ايرانيان را از منبعي مهم در زمينة مسائل زنان محروم ميكند و در اين برهة حساس از حيات كشور نشرية ديگري را تعطيل ميكند.
ما به شدت از اين لغو امتياز توسط هيئتي كه طبق قانون اساسي اجازة لغو امتياز هيچ نشريهاي را ندارد نگران هستيم. ما خواستار بازپسگيري فوري اين لغو امتياز، و بازگرداندن مجوز انتشار ماهنامة زنان هستيم. لغو امتياز زنان مغاير با حق آزادي بيان و بر اساس هر معياري به كلي غيرقابل قبول است.
لیست امضاء کنندگان این نامه را در اینجا ببیندید .
در همین زمینه :
اعتراض صدها تن از استادان دانشگاهها و فعالين حقوق بشر به لغو مجوز ماهنامه زنان - صدای آمریکا
اعتراض بین المللی به لغو مجوز مجله «زنان» - رادیو فردا
اعتراض روشنفکران ایران و جهان به لغو امتیاز زنان - رادیو زمانه
اعتراض به لغو مجوز ماهنامهی زنان - ایران امروز
اعتراض ۱۲۰ نفر از اساتید دانشگاه و شخصیتهای علمی و فرهنگی جهان به لغو مجوز ماهنامه زنان - خبرنامه امیرکبیر
بیانیه اعتراضی بیش از 1500 نفر از چهره های سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی نسبت به لغو امتیاز مجله زنان - راز نو
1. دكتر مارگرت آبراهام، استاد و مشاور ويژة رئيس دانشگاه در زمينة كثرت ابتكارها، دانشگاه هافسترا
2. دكتر ژانت آفاري، دانشيار دانشگاه پردو
3. دكتر هاله افشار، بارونس صاحب عنوان او.بي.اي. و استاد دانشگاه يورك
4. دكتر ليلا احمد، استاد دانشكده هاروارد ديوينيتي، دانشگاه هاروارد
5. دكتر كاظم علمداري، دانشگاه ايالتي كاليفرنيا، لس آنجلس
6. دكتر مارگو بدران، مركز الوليد بن طلال براي آشنايي مسلمانان و مسيحيان، دانشگاه جرجتاون
7. دكتر شائول بخاش، استاد دانشگاه جرج ميسن
8. دكتر علي بنوعزيزي، استاد كالج بوستن، و رئيس سابق كانون مطالعات خاورميانه (مِسا)
9. دكتر نعمت حافظ برازنگي، پژوهشگر، دانشگاه كرنل
10. دكتر اسما برلاس، استاد و مدير برنامة آموزشي كالج ايتاكا
11. دكتر گلبرگ باشي، پژوهشگر مهمان، دانشگاه كلمبيا
12. دكتر آصف بيات، استاد و مدير آموزشي، مؤسسة بينالمللي مطالعة اسلام در جهان مدرن (ISIM)، دانشگاه ليدن، هلند
13. دكتر جين بيس، استاد و مدير مؤسسة جهاني شدن، جنسيت و دموكراسي، دانشگاه ايالتي كاليفرنيا، نورتريج
14. جوديت بِلّو، فعال صلح، نيويورك
15. دكتر اليزابت بِري، استاد ممتاز دانشگاه ايالتي كاليفرنيا، نورتريج
16. دكتر مريلين بوت، استاد و مدير مركز مطالعات آسياي جنوبي و خاورميانه، دانشگاه ايلينوي در اربانا-چمپين
17. دكتر لادن برومند، مدير پژوهش بنياد عبدالرحمن برومند
18. دكتر رويا برومند، مدير اجرايي بنياد عبدالرحمن برومند
19. دكتر مهرزاد بروجردي، دانشيار و مدير مؤسس دورة مطالعات خاورميانه، دانشگاه سيراكيوز
20. دكتر استيون اريك برونر، استاد دانشگاه راتگرز
21. مارگرت برك، دانشيار دانشگاه هافسترا
22. دكتر هوشنگ شهابي، استاد دانشگاه بوستن
23. دكتر نوام چامسكي، نويسنده و استاد مؤسسة تكنولژي ماساچوست (ام.آي.تي.)
24. دكتر اِستر نگان-لينگ چو، استاد دانشگاه امريكايي
25. دكتر خوان كول، استاد دانشگاه ميشيگان و رئيس سابق كانون مطالعات خاورميانه (مِسا)
26. دكتر حميد دباشي، استاد دانشگاه كلمبيا
27. كاتلين دسوتلز، مركز روز هشتم براي عدالت، شيكاگو
28. دكتر الن كرول دبوا، استاد دانشگاه كاليفرنيا، لس آنجلس
29. دكتر شيرين عبادي، برندة جايزة نوبل صلح، ايران
30. دكتر گودرز اقتداري، مجري برنامة صداهاي خاورميانه
31. دكتر كاوه احساني، پژوهشگر دانشگاه ايلينوي در شيكاگو
32. دكتر ندا عليا، رئيس كانون مطالعات زنان خاورميانه (AMEWS)
33. دكتر نادر انتصار، استاد و رئيس دپارتمان علوم سياسي و حقوق جنايي، دانشگاه آلاباماي جنوبي
34. دكتر فاطمه اعتماد مقدم، استاد دانشگاه هافسترا
35. دكتر برندا السي، استاديار دانشگاه هافسترا و هماهنگكنندة انجمن معلمان مدافع حقوق بشر در لانگ آيلند
36. دكتر هاله اسفندياري، مدير دورة خاورميانه، مركز بينالمللي پژوهشي وودرو ويلسن
37. پرسيلا فيربنكز، فعال صلح، نيويورك
38. دكتر فريده فرهي، دانشيار دانشگاه هاوايي
39. جين فراكا، مجري برنامة «اينجا روي زمين: راديوي بدون مرز»، راديو دولتي ويسكانسين
40. دكتر الن فلايشمن، دانشيار دانشگاه ديتن
41. دكتر نانسي فريزر، استاد دانشگاه نيو اسكول، نيويورك
42. اكبر گنجي، روزنامهنگار و نويسنده
43. دكتر هادي قائمي، كمپين بينالمللي حقوق بشر، نيويورك
44.دكتر لينا گورويچ، استاديار دانشگاه هافسترا
45. دكتر يورگن هابرماس، استاد ممتاز و فيلسوف، آلمان
46. دكتر شهلا حائري، استاديار و مدير دورة مطالعات زنان، دانشگاه بوستن
47. دكتر فاطمه حقيقتجو، پژوهشگر دورة زنان و سياست عمومي، دانشگاه هاروارد
48. دكتر سوندرا هيل، استاد دانشگاه كاليفرنيا، لسآنجلس؛ عضو تحريريه نشرية مطالعات زنان خاورميانه (JMEWS)
49. دكتر دانا هاراوي، استاد و رئيس دورة تاريخ بيداري، دانشگاه كاليفرنيا، سانتا كروز
50. دكتر نادر هاشمي، دانشگاه كاليفرنيا، لس آنجلس
51. دكتر عاليا هوگبن، مدير اجرايي شوراي زنان مسلمان كانادا
52. دكتر مهري هنربين- هاليدي، پژوهشگر دانشگاه كرايست چرچ كنتربري
53. دكتر هما هودفر، استاد دانشگاه كنكورديا
54. دوگ آيرلند، روزنامهنگار، نيويورك
55. دكتر نانسي دبليو. جبرا، استاد و رئيس دانشگاه لويولا مريمانت، لس آنجلس
56. دكتر رامين جهانبگلو، استاديار و پژوهشگر مركز اخلاقيات دانشگاه تورنتو
57. دكتر سعد جوزف، استاد دانشگاه كاليفرنيا، ديويس
58. مهرانگيز كار، پژوهشگر مهمان در دانشكده حقوق دانشگاه هاروارد
59. دكتر احمد كريمي حكاك، استاد و مؤسس مركز مطالعات ايراني دانشگاه مريلند
60. دكتر نيكي كِدي، استاد ممتاز دانشگاه كاليفرنيا، لس آنجلس
61. دكتر فاطمه كشاورز، استاد دانشگاه واشينگتن، سنت لوئيس
62. دكتر آزاده كيان-تيئبوت، استاد و رئيس پژوهش و گردآوري اسناد براي مطالعات فمينيستي، دانشگاه پاريس 7
63. دكتر راشل كريئر، استاديار دانشگاه هافسترا
64. استيون كينزر، نويسنده و استاد دانشگاه نورتوسترن
65. جوئن لندي، از گردانندگان كمپين صلح و دموكراسي، نيويورك
66. دكتر كيت لنگ، استاديار و رئيس دپارتمان تاريخ دانشگاه ويسكانسين
67. دكتر مري اِن. ليون، استاد و رئيس دورة تحصيلات عالي دانشگاه ويسكانسين، مديسن
68. دكتر مارتا لوپز- گارسا، استاد دانشگاه ايالتي كاليفرنيا، نورتريج
69. ميريد كوريگان مگواير، برندة جايزة صلح نوبل، ايرلند
70. دكتر اكبر مهدي، استاد دانشگاه وسليان اوهايو
71. دكتر صبا محمود، استاديار دانشگاه كاليفرنيا، بركلي
72. دكتر شينا ملهوترا، استاديار دانشگاه ايالتي كاليفرنيا، نورتريج
73. پدر روحاني ساندرا آر. مكي، گتيسبرگ، پنسيلوانيا
74. دكتر ريكي منوف، استاد دانشگاه ايالتي كاليفرنيا، نورتريج
75. دكتر كاتلين مكهيو، استاد و رئيس مركز مطالعات زنان دانشگاه كاليفرنيا، لسآنجلس
76. بتي مندل، عضو شوراي سردبيري نشريه نيو پوليتيكز
77. ماروين مندل، عضو شوراي سردبيري نشريه نيو پوليتيكز
78. دكتر گرگوري ام. مِيني، استاديار دانشگاه هافسترا
79. دكتر ان اليزابت ماير، استاديار دانشگاه پنسيلوانيا
80. دكتر مهرداد مشايخي، دانشگاه جرجتاون
81. دكتر آون متيسن، رئيس كانون راهي به سوي صلح
82. دكتر مارتين ملكونيان، استاديار دانشگاه هافسترا
83. دكتر عباس ميلاني، استاد و رئيس دورة مطالعات ايراني دانشگاه استنفرد
84. دكتر فرزانه ميلاني، استاد دانشگاه ويرجينيا
85. دكتر زيبا ميرحسيني، پژوهشگر ارشد مؤسسة خاورميانه، لندن
86. دكتر مينو معلم، استاد دانشگاه كاليفرنيا، بركلي
87. دكتر والنتين مقدم، استاد و رئيس دورة مطالعات زنان دانشگاه پردو
88. دكتر هايده مقيسي، استاد دانشگاه يورك، تورنتو
89 منيره محمدي، دورة آموزش پيرسن/پنگوئن، كانادا
90. دكتر جوئنا ام. مورا، استاد و رئيس موقت دورةمطالعات آسيايي امريكايي دانشگاه ايالتي كاليفرنيا، نورتريج
91. دكتر كلر ام. موزس، استاد دانشگاه مريلند و سردبير نشرية فمينيست استاديز
92. دكتر نورما موروتزي، استاديار دانشگاه ايلينوي در شيكاگو
93. دكتر نگين نبوي، استاديار دانشگاه مانتكلر
94. يمين نير، روزنامهنگار آزاد، شيكاگو
95. دكتر افسانه نجمآبادي، استاد دانشگاه هاروارد
96. دكتر آرش نراقي، استاد دانشگاه ايالتي كاليفرنيا، سن برناردينو
97. دكتر جنيفر المستد، استاديار دانشگاه درو، مديسن
98. دكتر ميثاق پارسا، استاد كالج دارتموت، هنوور
99. دكتر اميد پيرو شباني، استاديار دانشگاه گوئلف
100. كاتا پوليت، روزنامهنگار، مجلة نيشن
101. دني پاستل، روزنامهنگار و نويسنده، شيكاگو
102. دكتر شيرين رزاق، استاد دانشگاه تورنتو
103. دكتر خوانا ماريا رودريگز، استاديار دانشگاه كاليفرنيا، بركلي
104. دكتر سيندي روزنتال، استاديار دانشگاه هافسترا
105. دكتر الهه رستمي- پووي، استاد دانشگاه لندن
106. دكتر ليلا جي. روپ، استاد و سرپرست گروه علوم اجتماعي، دانشگاه كاليفرنيا ، سانتا باربارا
107. دكتر ليلا ساعتچي، دانشگاه ايالتي وِين
108. دكتر فاطمه صديقي، استاد، رئيس و مؤسس مركز ايسيس براي زنان و توسعه (ICWAD)، مراكش
109. دكتر احمد صدري، استاد و رئيس دپارتمان جامعهشناسي و مردمشناسي، كالج ليك فارست
110. دكتر زكيه سليمه، استاد دانشگاه ايالتي ميشيگان
111. دكتر كارولين سيمور- جورن، استاديار دانشگاه ويسكانسين- ميلواكي
112. دكتر سوسن سياوشي، استاد و رئيس دپارتمان علوم سياسي، دانشگاه ترينيتي، سن آنتونيو
113. دكتر دايان سينگرمن، استاديار دانشگاه آمريكن
114. دكتر مري آن تترولت، استاد دانشگاه ترينيتي، سن آنتونيو
115. دكتر چريس تامپسن، استاديار دانشگاه هافسترا
116. دكتر بري تورن، استاد و رئيس گروه مطالعات جنسيت و زنان، دانشگاه كاليفرنيا، بركلي
117. دكتر نيره توحيدي، استاد و رئيس گروه مطالعات جنسيت و زنان، دانشگاه ايالتي كاليفرنيا، نورتريج
118. بتي ويليامز، برندة جايزة صلح نوبل، ايرلند
119. جودي ويليامز، برندة جايزة صلح نوبل، ايالات متحده امريكا
120. دكتر ايمي اليزابت يانگ، استاديار كالج گتيسبرگ، پنسيلوانيا
121. دكتر اليزه جي. يانگ، استاديار، مؤسس و هماهنگكنندة برنامة تاريخ جهاني زنان، كالج ايالتي وستفيلد
122. دكتر فريبا زرينباف، استاديار دانشگاه ويرجينيا
123. دكتر هوارد زين، نويسنده و استاد ممتاز دانشگاه بوستن
124. دكتر شريفه ظهور، استاد پژوهشگر و رئيس مؤسسة مطالعات خاورميانه، اسلامي و يهودي
بیانیه اعتراض به لغو امتیاز مجله "زنان"
جمعي از شخصيتهاي فرهنگي، هنري و سياسي در اعتراض به لغو امتياز ماهنامة "زنان" بيانيهاي را امضا كردهاند كه متن آن در زير ميآيد. در ميان امضاكنندگان كه بالغ بر 1500 نفر هستند، نامهاي زير به چشم ميخورد: هاله افشار، گلي امامي، زهرا اشراقي، داريوش آشوري، محسن آرمين، سيد محمد ابطحي، ژانت آفاري، كريم ارغندهپور، رخشان بنياعتماد، سيمين بهبهاني، محمد بستهنگار، محمد بهشتي، مسعود بهنود، حسن پورشيرازي، رضا تهراني، مصطفي تاجزاده، نيره توحيدي، علي حكمت، منيژه حكمت، شهلا حائري، فاطمه حقيقتجو، عليرضا حقيقي، عبدالله رمضانزاده، فاطمه راكعي، الهه رستمي، احمد زيدآبادي، مريلا زارعي، عيسي سحرخيز، ابوالفضل شكوريراد، ماشاءالله شمسالواعظين، مهوش شيخالاسلامي، شادي صدر، اعظم طالقاني، فرزانه طاهري، عباس عبدي، فيضالله عربسرخي، شيرين عبادي، عليرضا علويتبار، فريده غيرت، فريده فرهي، هادي قابل، حسين قاضيان، محمد قوچاني، محسن كديور، جميله كديور، مهرانگيز كار، الهه كولايي، شهلا لاهيجي، مرضيه مرتاضي، سيد علي اكبر موسوي خوئيني، فخرالسادات محتشميپور، تهمينه ميلاني، كامبيز نوروزي، افسانه نجمآبادي، هما هودفر.
متن بیانیه:
روز دوشنبه 8 بهمن 1386، در آستانه شانزدهمین سال انتشار بی وقفه "زنان" ، هيئت نظارت بر مطبوعات با لغو امتیاز ماهنامه "زنان" ، حکم مرگ این بانوی مطبوعات را صادر کرد.
دبیرخانه هیئت نظارت بر مطبوعات در اطلاعیه خود ضمن اینکه مجله "زنان" را یک "نشریه تند فمینیستی" خوانده است ، ادعاي خشونت عليه زنان و ناعادلانه خواندن قوانين مربوطه، سياهنمايي وضعيت زنان در ايران و القاي عدم وجود امنيت در جامعه و تخريب وجهه مقدس بسيج با درج توصيفات نامناسب را به عنوان دلایل لغو امتیاز این نشریه 16 ساله عنوان کرده است؛ در حالی که حتی بر اساس قانون مطبوعات فعلی که همه ما انتقادهای جدی بر آن داریم، لغو امتیاز نشریات جزو شرح وظایف هیئت نظارت بر مطبوعات نیست.
این اطلاعیه نشان داد که سقف تحمل مسئولان نسبت به طرح مطالبات زنان از حداقلهای موجود نیز فروتر رفته و حتی انتشار ماهنامه "زنان" را نیز برنمیتابد. نشریهای که نه تنها نهادی مستقل برای بسیاری از زنان ایرانی از هر گروه و تفکری است، بلکه همواره کوشیده است به دور از سطحینگری و هیاهو در چارچوب قوانین موجود با عمیقترین و اصیلترین روش، یعنی فرهنگسازی، به آگاهیبخشی و طرح مشکلات و مطالبات زنان بپردازد.
در طول تاریخ معاصر، مجله "زنان" مهمترین نقطه ثقلی است که بدون تعصب و جانبداری از راه و روشی منطقی، همت خود را برای کاهش فاصلهها و افزایش همدلی و همگرایی میان زنان متمرکز ساخته است. به شهادت خوانندگان این مجله، " زنان " با جوشش مستمر خود طی 152 شماره، سرچشمه آگاهیبخشی دختران و مادران و مادربزرگان این مرز و بوم بوده است. و ما نیز مانند بسیاری دیگر بر این عقیدهایم که هر زنی که سدی را در مسیر خودآگاهی جنسیتی خود در هم شکسته است، روزگاری خطی از هزاران نوشته " زنان " را به دل نشانده است.
"زنان" علاوه بر آن که با آگاهیبخشی و روشنگری، در افزایش نقش مثبت زن در خانواده و جامعه موثر بوده است، آیینهای بوده است برای رشد و پیشرفت و قدرتمندی زن در ایران و توقف انتشار آن حرکتی است که به تبلیغات مبنی بر پرده نشینی و عقب ماندگی زن ایرانی دامن می زند.
تصمیم هیئت نظارت بر مطبوعات که در مورد مجله "زنان" اینچنین خارج از نوبت انجام گرفته و بدون هیچ تمهید حقوقی و حتی ایجاد امکان پاسخگویی مدیر مسئول نشریه در دادگاه مطبوعات، امر قضاوت حقوقی را از طریق انتشار بیانیهای تحریکآمیز به عهده افکار عمومیِ بیاطلاع از سابقه و عملکرد ماهنامه "زنان" واگزارده است، نه تنها در شأن این هیئت نیست بلکه نشاندهنده اعمال برخی سلیقهها در این نهاد نظارتی است و نه اعمال قانون.
ما امضا کنندگان این نامه از این هیئت میخواهیم که در تصمیم خود تجدیدنظر کند و تاکید میکنیم که تا زمان انتشار دوباره ماهنامه "زنان" به اعتراض خود از همه راههای قانونی موجود ادامه خواهیم داد.
اسامی امضاکنندگان:
وحدت احمدپور، مسعود آذری، فاطمه انیسی، زهره اسدپور، سحر آزاد، نهال احتسابیان، حسن اکبری نیا، آرش اکبری نیا، آناهیتا ابراهیمی، مهلا ابراهیمی، شهریار ارمی، اقبال اقبالی، فاطمه اشرفی، فریده آرمان، اعظم اکبرزاده، رامین احمدی، امید ایران مهر، مهدی ابراهیم زاده، هاله افشار، منوچهر امری، مینو احمدی، سعیده ابراهیمی، نگار اسکندرفر، علیرضا امیریان، آرش انواری، بابک امیریان، گلی امامی، زهرا اشراقی، فرنوش امیرشاهی، ویکتوریا آزاد، حسین امینی، شیما اقدم، سهیل آصفی، مهدی آدینه سردار، اشکان اشعریون، نرگس امینی، اردوان ارشاد، داریوش اسفاری، داریوش آشوری، هاشم اکبریان، بهرام ابوالفتحی، مرضیه آذرافزا، مریم افضلی، فریدون افضلی، مهناز افضلی، مهدی اقبال، ندا آل طیب، شاپور افشار، صدف ابراهیمی، امیرفرشاد ابراهیمی، ژیلا ابراهیمی، ایرج اورجی، پریسا انصاری، میلاد اسدی، مهسا آجودانی، ماشاءالله آجودانی، میترا ایرانی، مریم افشاری، رضا احمدی، هدا امینیان، آرا آرایی، جعفر ایلخانی زاده، حمید افشار، رضا افشار، مهناز آریا، پریسا احمدیان، جعفر ایلخانی زاده، محسن آرمین، هدایت آقایی، حمیدرضا ابک، آرش افشار، کیان امانی، جواد امام، امیر ارجمند، سیدمحمد ابطحی، مهسا امرآبادی، پدرام الوندی، نگار اسکندری، منیره افشار، هما افشار، رعنا افشار، مهدی افروزمنش، میثم اشتری، ایمان احمدی، فرشته احمدی، سیما افشار، الینا آذری، زانیار احمدی، فریده آرمان، نسرین الماسی، ژانت آفاری، نیلوفر انسان، سیاوش ابقری، آزاده آرش، نگار انسان، جمشید آیین دار، زهره امین، فاطمه امین زاده، زینب امین زاده، نوشابه امیری، مسرت امیرابراهیمی، فرناز اردبیلی، سمانه ابولپور، بهزاد امیری، جواد اسدیان، ماندانا آیینهچیان، نادر امیرآبادی، اسدالله امرایی، پروین امامی، شيوا آبا، اعظم ابراهیمی، کتایون افجهای، نیلوفر اعتمادی، فاطمه امیری، آسیه امینی، کوروش اعتمادی، آرش نصیری اقبالی، سولماز احمری، جنیفر استارد، آرزو احمدزاده، سارا ارشدی، علی اجاقی، رشید اسماعیلی، عزیره ارشدی، مانی ارشدی، محمدکریم آسایش، فرزانه ابراهیم زاده، مجید اعزازی، پدرام الوندی، میثم امینی، اسماعیل آزادی، زارا امجدیان، شیرین اردلان، افشین امیرشاهی، مریم افشنگ، رزا افتخاری، فائقه اشکوری، زهره آقاجری، پروین اردلان، احسان ابطحی، فاطمه امیریان، فروزان آصف نخعی، نوشین احمدی خراسانی، الناز اکبری، الهام اکبری، خسرو الهی، هاله آگنج، حمید امینی، امیر افشار، مهناز افشار، مهشید افشارزاده، زهرا ابراهیمی، سعیده امین، ساناز الله بداشتی، مژگان ایلانلو، نسرین افضلی، محسن احمدی، بهمن احمدی امویی، اکرم اسانلو، شیرین احمدی، محمدامین آزادی، سودابه اشرفی، امیلی امرایی، علی اشرافی، سینا انصاری، سعیده اسلامیه، رضا آشفته، علیرضا امیرجایی، علیرضا اخوان، ابراهیم امدادی، مهسا امین الهی، بهرام احمدی، پونه اکبری، غزال اکبری، مژگان اثباتی، کریم ارغنده پور، رضا اغنمی، مهرنوش اعتمادی، زهره آشتیانی، حسین آذرمی، نگین احتسابیان، پیام احتسابیان، فری ناز آرین فر، بابک امیرخسروی، مریم احمدهاشمی، آیدین فرنگی، حمید آذرم منش، شیرین اردلان، علی اجاقی، مسرت امیرابراهیمی، مهدی افشارنیک، مهران انصاری، شهلا اعزازی، زهرا ارزنی، فرناز اردبیلی، روحی افسر، نازنین افشین جم، شهریار ارمی، پریسا انصاری، اقبال اقبالی، فاطمه اشرفی، آرمین امیرلو، ابراهیم ایوبی، فرشته آهنگران، آرش انوری، سمیه آزادی، مهیار ابراهیمی، سحر افاضلی، محمد آشور، ستار امینی، پونه استخدامیان، فریناز آزادفر، رهام اصلاح پذیر، ساچلی افلاکی، طاهره آستا، رها آزاد، سعیده اسدی پور، بهاره بقایی، رخشان بنی اعتماد، کامران بزرگ نیا، بهداد بردبار، الهام برقانی، محبوبه بیات، زهرا بیگدلی، رزا برانی، بشردوست، سیمین بهبهانی، بنفشه بدیعی، آذردخت بهرامی، سلیمان بایزیدی، هاله باستانی، پروین بامداد، شیوا بدیهی، مجتبی بیات، نسیم بروجردی، طاهره بیگدلی، پروین بختیارنژاد، فریبا بایرامی، بیژن بیجاری، سهیلا بسکی، ژیلا بنی یعقوب، مسعود باستانی، محمد بسته نگار، محمد بهشتی، منصوره بهکیش، امید بنکدار، مسعود بهنود، فرید بهوندنسب، امید بختیاری، ایوز بیات، شبنم بهرامی، مستوره برادران نصیری، سیدحیدر بیات، میترا بیگدلی، هدا بیت مشعل، میترا بهنام مجتهدی، آرش بهمنی، بهار بهساز، امید بیگ زاده، سیروس برهمن، بهروز برهمن، مرضیه بخشی زاده، الهام بنایی، رجا بندری، ترانه بنی یعقوب، حسین باقرزاده، شهلا بهاردوست، مسعود بربر، راحله بکتاش، فرج بال افکن، حسن بهگر، ویدا بیگلری، مرضیه بخشی زاده، علی باریکانی، زهرا بهروز آذر، سرگه بارسقیان، پرویز براتی، امید بیگ زاده، مزدک بامدادان، زینب بایزیدی، نیلوفر بیضایی، علي بهاور، مریم بهرمن، محمد برقعی، حیدر بیات، مهرداد بزرگ، پروین بامداد، محمد بهزادی، محمود بیدجنبگ، شیدا پورمند، صمد پورموسوی، یوسف پویا، مهتاب پداختچی، احمد پوری، رشدان پیرو، فریبا پژوه، داوود پنهانی، سارا پرتو، معصومه پیروزبخت، کورش پارسانژاد، علی پورنقبی، هومن پناهنده، علی پیرحسین لو، بیژن پیرزاده، حسن پورشیرازی، عسل پیرزاده، وحید پوراستاد، سعید پایوندی، زینب پیغمبرزاده، رویا پاکزاد، شیدا پورمند، سعید پورموسوی، ایمان پاک نهاد، فریبا پژوه، الهه پیشدادی، شهلا پارسایی، هنگامه پزشکمهر، محمد پورحسن، فاطمه پیغمبرزاده، صمد پورموسوی، یاسمن تورنگ، سونیا ترکمان، حمید تهرانی، فرهنگ تولی، رضا تهرانی، گلی توکلی، نغمه توحیدی، عطا تهرانچی، علی تهرانچی، مصطفی تاج زاده، نیره توحیدی، معصومه تقی پور، طلعت تقی نیا، پرهام تراب زاده، لادن تأییدی، بهزاد توحیدی، نیره توکلی، محمدرضا ترابی، شیوا تقوی، محمد تقوی، ناهید توسلی، فرنوش تهرانی، سمیه توحیدلو، آزاده تاج پور، مجید توکلی، هایده تابش، مصطفی تنها، نسیم تنها،مجید تولایی، سعید ترابیان، میترا ترابی، نيايش ترابي، هما توحیدی، علی ثمری، مژگان ثروتی، فرشته ثنایی، سام جدی، شهین جزایری، عباس جعفری، علیرضا جباری، کوثر جمشیدی، زیبا جلالی نائینی، نوشین جلیلی وند، سمیرا جمشیدی، شهربانو جوادیان، علی جباری، لادن جعفری، مهین جعفری، ناهید جعفری، جلوه جواهری، مسعود جعفری، الهام جلیلی، پیمان جهانشیری، شادی جنتی، بیتا جمال پور، سارا جمشیدی، مهدی جلیل خانی، نوشین جعفری، علی جمشیدی، مهسا جزینی، فرناز جمشیدی مقدم، جهانشاه جاوید، کارن جواهری، سعید جوزانی، فرخنده جبارزادگان، ستاره جمشیدی، منوچهر جمشیدی، صالح جمشیدی، علی جعفری، صمد جمشیدی، هادی جواهری، لاله جوانشیر، مینا جعفری، آیدین جهانبخش، فرناز جوادیان، آتوسا جعفری، اسماعیل جمیلی، رضا جعفریان، ندا جلیلیان، علیرضا جباری،نرگس جودکی، شيرين جيهاني، مهرسیما چهاردهی، سپان چیایی، الهه چیت ساز، نسرین چنگیزیان، لیلا چنگیزی، بهرام چهاردهی، اشرف چیتگرزاده، امید حبیبی نیا، مریم حاجب نیا، پژمان حقیقی، حمید حمیدی، محمد حصیبی، مهسا حسین زاده شهیری، شهریار حسین خواه، پروانه حاجی لو، حسین حبیب نژاد، سید احمد حائری، امیرحسین حاجیان، هادی حیدری، علی حکمت، ویدا حائری، شاپور حاتمی، راحله حداد، ریحانه حقیقی، جعفر حسین زاده، پیروز حنایی، نرمین حسین زاده شهیری، آرش حسن نیا، امین حکمت، منیژه حکمت، لیلا حسن پور، بنفشه حجازی، شاهد حلاج، شهلا حائری، نگین حاج زوار، شاپور حاتمی، محبوبه حسین زاده، فاطمه حیدرنژاد، رابعه حیدرنژاد، منیره حاجی، ایوب حاجی زاده، پریسا حسین زاده شهیری، لیلا حسین زاده شهیری، یوسف حاجی اسماعیل لو، جعفر حسین زاده، علی حسین نیا، فرشته حبیبی، الهه حبیبی، مهرداد حمزه، سیامک حیدری، مریم حسین خواه، رحیم حسنی تبار، محبوبه حقیقی، فرشته حقی، فاطمه حقیقت جو، سیما حسین زاده، لیلا حسن پور، ساقی حیدری، آرزو حسینی، راحله حسینی، سیما حامد، علیرضا حقیقی، منصور حیات غیبی، حمید حمیدی، محمد حسیبی، مهراوه خوارزمی، اسفندیار خلاف، مریم خداوردیان، سعیده خداوردیان، فریبا خانزاده، آرمان خوزانی، بهزاد خوشحالی، زینب خوشنویس، ناهید خیرآبی، لیلا خدابخشی، نرگس خسروشاهی، بهار خاتمی، نادره خیری، نوشین خاکی، خسرو خواجه نوری، بهاره خرم دین، مهسا خیراللهی، جهانبخش خانجانی، لیلی خرسند، مهدی خان بابا تهرانی، میترا خلعتبری، اکرم خیرخواه، مریم خیرخواه، فهیمه خضرحیدری، الهام خاکسار، رضا خجسته رحیمی، علی اکبر خسروشاهی، آزاده خسروشاهی، یاور خسروشاهی، رشید خوش عقیده، شهلا خاوری، عاطفه خوش آیین، علیرضا خامسیان، ناهید خیرابی، لیلا خلج زاده، فاطمه خانی، آرمان خوزانی، محمدحسین خوربک، مریم خسروشاهی، الهام خضرایی، نورس خیری، جعفر خدیر، لیلا خلج زاده، ولی خلیلی، فریبا خانی، هادی خانیکی، آناهیتا خیرگویان، اکرم خاتم، صبا خضروی، رضا خجسته رحیمی، هستی خضروی، ویدا خسروی، گیسو خوشه چین، هما خداوردی، بابک خرم، مهسا خیراللهی، هاجر خرقانی، مهین خیری، نیوشا درخشان، شاهین دوستدار، زهرا داوری، شیوا دولت آبادی، ندا دهقانی، خشایار دیهیمی، یاسمین داداشی، بهروز دارش، سامان دادمان، سارا دابدیان، نیلوفر دیلمی، هانا دارابی، مهشاد درستی، عذرا دژم، رضا دهقان، مهرداد درویش پور، علی دهقان، جواد دلیری، هلیا دارابی، صنم دولتشاهی، سیمین دها، امیرخسرو دلیرستانی، فرهاد داوری، لقا دهدشتی، بابک دربیگی، مژده دقیقی، آرتا داوری، اعظم درشتی، لادن دارابی، فریبا داوودی مهاجر، پویا دیانیم، بینا داراب زند، اوکتای داراب زند، پرستو دوکوهکی، نیوشا درخشان ،الهام دشتی، نفیسه دادگستر، مریم دیباجی، پروین ذبیحی، بهزاد ذوالنور، الهه رستمی، ماه منیر رحیمی، پریسا ربانی، علی اصغر رمضان پور، محمدرضا رضوی، زروان روح بخشان، ناهید رزاقی، مهرانه رضوانی، الهه رضوی، اسماعیل رضایی، مهرداد رستمی، مرضیه رسولی، ستاره رجبی، سحر رجبی، سبا رجبی، طاهر رهبری، مونا رضوانی، سهراب رزاقی، سپیده رفیعی، علی راد، آزیتا ترابی، آزیتا رضوان، مهدیار رهرو، مصطفی رخ صفت، ربابه رایمند، سیدحسن رسولی، عبدالله رمضان زاده، زهرا رفیعی، بهرام رفیعی، محمدجواد روح، آزاده روان بخش، مقصود رنجبر، حسن رحیمی، رضا رسولی، نیلوفر رستمی، سعید رضوانی، مریم رضایی، فرید رستمی، طاهره رحیمی، دنیا راد، جواد رحیم پور، داوود رضوی، اردشیر رستمی، مریم رضایی، نریمان رحیمی، محمد رستمی، رویا رهبر، فرین حسین روحانیان، رویا رهبر، سکینه رضایی، زهرا رفیعی، سامان رسول پور، نادره رضایی، فاطمه راکعی، فاطمه رحمتی، حلیمه راک، حسین رونقی ملکی، بنفشه رمضانی یگانه، دنیا راد، رضا رسولی، فریده رستمی، ماریا رشیدی، احسان رمضانیان، علی روزبهانی، نیره رستمی، محمدرضا ربیعیان، روح الله رمضانی، آمنه رضایی، کاوه رضایی شیراز، مریم رادمنش، داوود رضوی، میترا روشن، مریم رضوی، رحیم راوچی،آزاد روح بخشان، فاخته زمانی، داریا زینال نیا، مریم زهره وند، احمد زیدآبادی، فائزه زند، هیرو زبیری، فاطیمه زرکش یزدی، عباس زندباف، مریلا زارعی، شیوا زرآبادی، نفیسه زارع، زهره زاهدی، حسن زرهی، مهشید ژیان، نیاز سلیمی، هدایت سپاهی، تارا سپهری فر، فرشته ساري، رضا سیدی پور، گیتی سلامی، مهدی سودخواه، علی سمیعی زاده، فریال سلحشور، لیلا سعادتی، مرجان سهرابی، انور ساعدی، مهرنوش سلیمی، مسعود ساعدی، تارا ساعدی، سعید سلطان پور، پدارم سهراب لو، علی سرخی، نسیم سلطان زاده، فرناز سیفی، نسیم سرابندی، فرود سیاوش پور، کیانوش سنجری، آرش سیگارچی، حمید سیدی، رکسانا ستایش، حمید سرداری، ساناز سودخواه، سهیلا ستاری، نرگس سرداری، سیما سیاح، ستاره سجادی، حمید سام زاده، سجاد سالک، سیما سودخواه، ابراهیم سلطانی، زهرا سعیدزاده، پرستو سرمدی، معصومه ستوده، سعید سلمانی، سیامک ستوده، امیر سودخواه، مرجانه سخاوتی، عیسی سحرخیز، سیما سعیدی، سهامه سعادتمندی، علی اصغر سیدآبادی، حسن سربخشیان، آیدا سعادت، سام سینایی، سحر سجادی، تارا سپهری فر، پروانه سعیدی، سحر سحرخیز، مرتضی سرداری زاده، ملیحه ستوده، روشنک سیاسی، مناف سببی، پویا سودآوری، پریسا شانه چیان،فریده شبان فر، سیدحسین شهیدی، مریم شاهمرادی، ایرنه شیوایی، سولماز شریف، عايشه شهید، گوهر شمیرانی، مهسا شکرلو، افسانه شهرزاد، زهرا شاهرخی، روحی شفیعی، مریم شبانی، کتایون شهابی، محمد شریف، مهدی شیرزاد، معصومه شفیعی، مطهره شفیعی، علی اصغر شفیعیان، غزال شهلایی، مسعود شکری، زهره شجاعی، الهه شریف پور، حسن شایگان نیک، طلیعه شیخ علی پور، آنتونیا شرکا، زینب شاهعلی، ابوالفضل شکوری راد، صادقیه شیردل، ماشاءالله شمس الواعظین، مریم شیخ، احترام شادفر، علیرضا شبانی شجاعی، کاوه شجاعی، شکیبا شاکرحسینی، نیلوفر شمیرانی، محمد شهرابی، گیتی شامبیاتی، شعله شاهرخی، منصوره شجاعی، شهرام شیدایی، زهره شیشه، مسعود شکوری، الهه شکرایی، محبوبه شادزی، مسعود شب افروز، گوهر شمیرانی، فرشته شمیرانی، حسین شهرابی، روزبه شفیعی، شعله شاهرخی، زهره شاکرین، سعید شمس، لاله شاکری، برزو شکوهمند، سعید شریعتی، سهیلا شرکت، لاله شرکت، لیلی شرکت، آمنه شیرافکن، نازنین شاه رکنی، انوشه شهسواری، بهناز شکاریار، شهاب الدین شیخی، مهوش شیخالاسلامی، بنیاد شهمرادی، گوهر شمیرانی، شایا شهوق، كجال شيخمحمدي، ناهید صادقی، شادی صدر، مهدی صدیقی، مریم صمیمی، فاطمه صمدی،مهناز صبور، حمید صالحی، امیرحسام صلواتی، ضیا صدر، سیدضیاالدین صدرالاشرافی، علی صمدپوری، آبتین صراحی طلب، ساناز صفایی، لیلا صمدی، جواد صفری، هادی صوفی زاده، آرش صادقی، علیرضا صرافی، لیلا صحت، تورج صابری، شوکت الملوک صالح زاده، سحر صمدیان، بهرنگ صدیقی، حسین صفا، زهرا صادقی، یوسف صفاری، آسو صالح، عطا صادقی، محمدحسین صبوری، ترانه صادقیان، سعید صحرایی، رویا صحرایی، مژگان صادقی، محمد صیادی، فاطمه صفاییان، مرتضی صادقی، فاطمه صادقي، راضیه صابری، کیوان صمیمی، فرزانه ضیا، معصومه ضیا، پروین ضرابی، مریم ضیا، تهمینه طاهرنژاد، ام الکلثوم طاهری، میثم طالبی، شهاب طباطبایی، فرح طاهری، نرگس طیبات، شیوا طاهان، علی طایفی، اعظم طالقانی، نصرت طریقی، سیدشهاب طباطبایی، مهدی طاهباز، سیدمقداد طباطبایی، فرزانه طاهری، کامران طاهباز، بیتا طاهباز، نوشین طریقی، سهیلا طهماسبی فر، سوسن طهماسبی، شیوا طهان، مریم طالبی، مهدی طلعتی، شهران طبری، یاسمین طریقی، بهمن طریقی، سیامک طاهری، فروزنده طلوعی، لیلا ظهوری مهریزی، فرزاد عزیزان، فضائل عزیزان، نسیم عبدی دزفولی، آذر علی، لادن علوی، مهرداد عارفی، حمیدرضا عسگری نژاد، حمید علی زاده، المیرا علی حسینی، علی عبدی، فرنوش عامری، ملکوک عزیززاده، مهدی عاملی، شیوا عزیزی نیا، عباس عبدی، فیض الله عربسرخی، محبوبه عباسقلیزاده، فاطمه عسگری، کاظم علمداری، شهرزاد عالمفتحی، بهزاد عاشوری، شیرین عبادی، هایده عبدالحسین زاده، فاطمه علی اصغر، وحید عابدینی، ماشاءالله عباس زاده، عافیت طلب، صدیقه عدالتی، فریبا عادلخواه، راحله عسگریزاده، دل آرام علی، فائزه عبایی کوپایی، خورشید عابدین، روفیا عباسی، شیرزاد عبداللهی، علیرضا علویتبار، نگار عنایتی، پویش عزیزالدین، مریم عظیمی، امیر علیزاده، نازی عظیما، الهام عمویی، زهرا عرفانی، پریسا عالینژاد، شیرین عقیلی موسوی، نرگس عظیمی، مرتضی عبدلعلیان، سعید عبدی، احسان عابدی، فاطمه عسگری، ستاره عسگری، مسيح علينژاد، مهین علی بابایی، محسن عامری، یاسر عزیزی، ثمره علیزاده، رضا علیرضایی، سحر غلامی، فاطمه محسن غلامعلی، دل آرام غنیمیفرد، حسین غلامی، فریده غائب، زینب غنی، شهناز غلامی، خلیل غزلی، سونیا غفاری، فریده غیرت، آرش غفوری، آزاده غفارینیا، مهرزاد غنیپور، محمد فارسی، ثریا فلاح، شهلا فروزانفر، روزبه فراهانیپور، سیامک فرید، آراز فانی، پناه فرهادبهمن، افشین فرجاللهی، حسن فاضل کاشانی، محمد فاضلیکیا، عذرا فراهانی، مهدی فراهانی، علی فتوتی، نازنین فرزانجو، هادی فاتحی، آزاده فرامرزیها، ژیلا فرجی، گیسو فغفوری، نگین فتحاللهنژاد، نیلوفر فرخزاد، حمید فریور، السا فیروزآذر، منوچهر فاضل، حسام فیروزی، مهدی فخرزاده، الهام فراهانی، ویدا فرهودی، لیلی فرهادپور، فریده فرهی، فهیمه فرسایی، مریم فولادوند، شیما فرزاد منش،اسد فرنبي، رضا فانی یزدی، فاطمه فرهنگخواه، فرناز فداکار، هادی فاطمی، منیر فرجی، نیلوفر فرخنژاد، فرانک فرید، زهرا فلاح، بهشته فارغی، حسین فرشاد بخت، الهام فلاحتی، سارا قاسمی، شهرام قنبری، توفان قرهخانی، ستاره قطبی، سحر قنواتی، اختر قاسمی، ویدا قنبرپور، فاطمه قلعهگلابي، مریم قنبری، هاله قریشی، شیما قوشه، امین قلعه ای، سعید قطبی زاده، هاله قریشی، پروانه قاسمیان، احسان قمشه، آزاده قاسمی، سینا قنبرپور، جواد قاسم آبادی، مریم قنبری، حامد قدوسی، احسان قلمچی، افسانه قیصر، مریم قاسمی، نرگس قائدی، مونا قاسمیان، رزا قراچورلو، هادی قابل، یاسمن قریشی، هادی قائمی، داریوش قلیزاده، الهام قیطانچی، حسین قاضیان، رضا قاضی نوری، سیامک قاسمی، اختر قاسمی، محمد قوچانی، سعیده قدس، نسرین قشقاییپور، سام قندچی، پروین قائممقامی، حسین قاسمی، سکینه قاسمی، آذر قاسمی، راحله قیومی، محسن قائممقام، محمد قرهباغي، ثریا قزل ایاغ، مهرنوش کیان، مینا کیانیفر، کاظم کردوانی، کاوه کرمانشاهی، غزال کیهانفر، مریم کبیری، مینو کیامان، سیدحسن کاظمزاده، اکو کردنسب، مرتضی کاظمیان، نگین کیاوش، نگار کیاوش، پری کریمینیا، مهناز کوکبی، محسن کدیور، مدیا کاشیگر، نوشین کشاورزنیا، سیروس کفایی، روزبه کریمی، صبا کهربائیان، مینو کیامان، محمدجواد کاشی، جمیله کدیور، مهرانگیز کار، علی کبیری، پریسا کریمی، فرشین کاظمینیا، محبوبه کرمی، مهران کاشانی، رویا کریمیمجد، نازنین کاظمی، ناهید کشاورز، کاوه کرمانشاهی، تونیا کبودوند، پریسا کاکایی، ثریا کیانی، نجیبه کوسه، الهه کولایی، آزاده کیان، علیرضا کرمانی، عباس کوشا، مسعود کریمزاده، یوریک کریممسیحی، نرگس کریمی، رقیه کریمی رهنما، سیاوش کوهرنگ، صبا کهربایان، روح انگیز کراچی، نازلی کاموری، امید کوهی، پوران کریمی، کاوه کرمانشاهی، سیدحسن کاظم زاده، محمدرضا کاری، لیلا کرمی نوگرانی، مینو کیامان، گلناز گبرایی لنگرودی، امیرحسین گنج بخش، کوهیار گودرزی، مهین گرجی، فاطمه گوارایی، لیلی گلستان، عزت گوشهگیر، بهروز گرانپایه، اشرف گرامیزادگان، پیمان گلی، مریم گنجی، شهلا گیلانی، دای گیلاوایی، امیر گودرزی، باربد گلشیری، طوفان گرکانی، هوشنگ گلابدژ، مهدیه گلرو، ژاله گوهری، آذر گیلانی، حمیده لامعی رشتی، ستار لقایی، حمید لطفی، بهزاد لاهورپور، حورا لواسانی، ساقی لقایی، سارا لقمانی، شهلا لاهیجی، معصومه لقمانی، جواد لگزیان، مهرک مهرور، آسیه میر، کلارا مرادیان، آزاد مرادیان، انور میرستاری، لیلی مظاهری، بهزاد مهردادف، عباس معروفی، طیبه مینویی، عزت مدنی پور، نیکی محجوب، محسن مقصودی، مریم محمدی، روزبه میرابراهیمی، شیوا مدرسی، گرجی مرزبان، نسرین ملکی، یوسف مجاب، مهشید منصور، هایده مقیسی، ویدا مهراز، مهدیزاده، گلناز ملک، پانتا مادلات، فولاد مجیدی، پوریا موسوی، محسن مقصودلو، نیلوفر منصوریان، محمد مباشری، پوریا موسوی، مصطفی مولودی، عبدالعزیز مولودی، فائزه مدرس گرجی، ژینا مدرس گرجی، لیلا میرزایی، مرضیه مرتاضی، علی مختاری، کاوه مشکات، چنگیز محمودزاده، هاله محمدی، ابوذر معتمدی، علی معظمی، منصوره منصوری، نجمه معصومی، فرناز مرزبان، سارا موسوی خوئینیها، مهدی محسنی، مژگان ملکی، لیلا مدنی، امین مدنی، زینا مدرس گرجی، داوود محمدی، زرین مرتضائیان، شیوا مقدم، نینا مرتضوی، خلیل مومنی، داریوش مرادی، بیژن مهر، ملیحه محمدی، نرگس محمدی، بهمن متین، سونا متین، مهدی مهرنوش، فاطمه مسجدی، فریبا محمدی، مژگان ملکیان، علیاکبر مهدی، خلیل مومنی، بیژن مهر، پیمان مولاذ، مهدی محسنی، سیدعلی اکبر موسوی (خوئینی)، فخرالسادات میرفتاحی، سیدمحمد میرلوحی، یلدا معیری، فریده ماشینی، کیوان مهرگان، خدیجه مقدم، فخرالسادات محتشمی پور، پاکسیما مجوزی، نگار مفید، بدرالسادات مفیدی، محمدعلی مهرآسا، بهجت مهرآسا، الهه مجردی، غفور محمدی، روزبه میرچرخچیان، شهین ملاوردی، معصومه میرزایی، احساس مهرابی، سارا معصومی، لیلا موری، پیمان مقدم، مریم میرزایی، آزاده محمدحسین، اقبال مهاجرانی، رضا مرزبان، خالد محمدیان، محمد مهدیان، مهناز محمدی، صدیقه موسوی، سونا مقدم، کیومرث مرادی، سحر مفاخری، شهلا مومبینی، آذر معصومخانی، سراج الدین میردامادی، کیوان مهجور، پویه مددی، ناهید موسوی، لیلی مظاهری، پریزاد مام مصطفیپور، آذر منصوری، سروه محمدی، وجیهه مقدم، سولماز مقدم، فاطمه مقدم، احمد مطلایی، فیروزه معینی، صدیقه مقدم، آیدا مصباحی، احمد مشعوف، گلمراد مرادی، بهار مهرنژاد، مریم میرزانژاد، سیدابوالحسن مختاباد، جادی میرمیرانی، شیرین میرزازاده، شهاب میرزایی، زیبا میرحسینی، الهه موسوی، شهره موحدی، اکبر منتجبی، عطیه مرکزی، مهشید میرمعزی، مانی منتجبی، پانته آ مدلات، رضوان مقدم، مانی منجمی، بامداد موجانی، پژمان مختاری، مریم میرزا، امید میرزا، امید محدث، هما مداح، علی مزروعی، احمد مهدوی، لیلا مظاهری، داوود مقدوری، جواد منتظری، یلدا معیری، مهدیه مینویی، ندا محمودی، مریم مجد، جلال محمدلو، مهدی محمودیان، مینا جعفری، محمد مصطفایی، عسگر مردانی، فرزانه میلانی، مهرداد مشایخی، بهزاد مهرانی، بنفشه مفتح، فرشته مولوی، فرزانه میلانی، شکوه میرزادگی، رامین مسلمیان، حمید متقی، محسن مالجو، شیرین مومنی، زهرا مینویی، زهرا مالکی، علی اکبر مهدی، لیلا منصور، ثمین مقدس، امیر معصومی، مهدی معتمدی مهر، وحیده مولوی، فیروزه مهاجر، فاتح مردوخ، سودابه محسنی، آذر معصوم خانی، مریم مالک، محمد مرنجانی، صدیقه مصائبی، محبوبه محبی، ناهید میرحاج، تهمینه میلانی، میلاد مکری، لادن مستوفی، گلمراد مرادی، ایمان مبینی، محمد مهدیان، مونا محمدزاده، ناصر منظوری، شهره موحدی، لیلا منصور، نگار محمدی زاده، بهاره میرزاحسین، بیژن مشاور، مهرداد مشایخی، بلال مراد ویسی، داوود مقدوری، نازنین مفخم، شهناز مداح، کاوه مظفری، شهریار ماجری کسمایی، مهوش مهاجر، عماد مولایی، ابراهیم مددی،محمد میلانی، نرین محمدی، داراب مسعود، حامد موسوی، محمد منتظری، ابراهیم ملک، شیدا محمدی، زهره معيني، مرجان نمازی، امیر نورمندی، فخری نامی، زری نعیمی، هادی نصیری، حسین نوری نیا، زهره نیکاه، علیرضا ندیمی، فلورا نوری، حسین نجفی، شری نجفی، توکا نیستانی، زهرا نوحی، لیلا نظری، امیرعباس نخعی، معصومه ناصری، مریم ناهیدی، زهرا نژاد بهرام، مرتضی ناعمه، شیوا نظرآهاری، مریم نوربخش، ناصر نیچلانی، تارا نجداحمدی، منیژه نجم عراقی، فخری نامی، امیر نورمندی، نیما نامداری، ستاره نامدار، محسن نژاد، مجید نفیسی، زهرا نوذری، مسعود نقره کار، احسان نوروزی، صفورا نوربخش، بهمن نیرومند، آرش ناطقی، پرتو نوری علا، حمید ندایی، الناز ناطقی، لیلی نیکونظر، نوشین نجفی، مریم نوابی نژاد، صبا نصیری، شیرین نجوان، محمد نیک بین، حسین نورانی نژاد، پریوش نوروز، محمود نکوروح، نگار نصیری، آرش نصیری اقبالی، افسانه نجم آبادی، آزرم نوروزی، امیر نورمندی، محمدرضا نظری، نسیم نجفی، کامبیز نوروزی، فاطمه نجاتی، مهرنوش نجفی، پویا نعمت اللهی، اسماعیل ناطقی، امین نظری، علی نیکویی، نینا نادری، فرشته نورایی، سمیه والیزاده، عطیه وحیدمنش، محبوبه ورمزیار، یاشار وکیلی، سهیلا وحدتی، حورا وکیلی، آنا وانزان، عصمت وطن پرست، سیمین وخشورپور، مراد ویسی، فاطمه وکیلیان، عطیه وحیدمنش، منیژه ولیان پور، علی وفقی، منیژه ولیانپور، افسانه وفایی، فرنوش هاشمیان، علی هنری، شکوفه هاشمیان، عزت همتیان، انصافعلی هدایت، گیتا هاشمی، مازیار هاشمی، علی هاشمی، بنفشه همتی، هما هودفر، هنگامه هویدا، معصومه هاشمی، شهرزاد هاشمی، هلیا همدانی، آناهید یونسی، چیستا یثربی، مهری یلفانی، میترا یوسفی، بابک یحیوی، مهدی یوسفی، فوآد یاراحمدی، عاطفه یوسفی امین، مریم یحیائی، محمدمهدی یوسفی، بهمن یعقوبی، الهام یعقوبی، فریبا یگانه آهنگ، فراز یکتیا، مریم یوسفی، هیوا یوسفی، سپیده یوسف زاده، الهام یعقوبیان، میرمحمود یگانگی، محمد رضا یزدان پناه
ستم بر زنان، ستم بر كلمه
سخني است منتسب به كنفوسيوس كه ميگويد "ستم با ستم بر كلمات آغاز ميشود." انتساب اين سخن به كنفوسيوس درست باشد يا خير، و اطلاق و عموم اين سخن هم پذيرفته باشد يا خير، حقيقت ظريف و باريك, و در عين حال عميقي را در خود دارد. در واقع بسياري از نابسامانیهایی که در برخی جامعهها با آن روبرو هستيم از جمله همین اتهام اخلال در امنيت رواني جامعه که به مجلة زنان وارد شده، آغازگاهش همان ستم بر كلمات است.
كلمات براي خود روحي دارند و جسدي ؛ جسدشان حرفهايي است كه يك كلمه را ميسازند اما روحشان از معنایی مایه میگیرد كه به آنها نسبت داده میشود. جان كلمات، معناي آنهاست. اگر كلمه از معنا تهي شود، يا در معناي ديگري به كار رود، هويت خود را از دست میدهد، چیستیاش از کف میرود و گویی جانش فنا میشود. به این ترتیب است که کلمه اعدام میشود. اعدام بزرگترین ستمی است که بر جانداری چون کلمه میتواند روا شود. و این کاری است که معمولاً در سیاست و به دست سیاستمداران صورت میگیرد.
اما دگرگون کردن معنای كلمه شايد هميشه هم ناپسند نباشد و اتفاقاً گاهی به کلمهای عادی درخششی خیره کننده بدهد یا حتی کلمهای در حال احتظار را زنده کند. این همان کاری است که شاعران، بهتر از هر کس، با کلمه وبا کلمهها میکنند. شاعران کلمات را میتراشند و صیقل میدهند، داخل آن را از معنای ملموس و مأنوسش خالی میکنند، و با خالي كردن معناي مألوف و خو شدة كلمه، دست ما را می گیرند و به جهان ديگري ميبرند، و امكان تجربههاي معنايي جديدی به ما ميدهند. ما جهان را براساس زبان تجربه ميكنيم و با زبان مألوف و متداول تنها میتوانیم جهان مأنوس و متعارفی را که به آن خو کردهایم، تجربه کنیم. زبان دگرگونه، که بر دوش کلمهها و ترکیبهای دگرگونه پیش میرود، به ما امکان میدهد با جهان دگرگونهاي روبرو شویم. شاعران از كلمات آشناييزدايي ميكنند و عادتهاي مالوف و مانوس ما را از كلمات ميزدايند تا به ما امكان تجربة جهانهای جديدی بدهند که تنها در زبانی جدید میسر میشود. شاعران ما را با این ترفندهای زبانی غافلگير میکنند و در بهت و حیرت حاصل از مواجهة با این زبان جدید، ما را ناغافل در تجربة جهانی جدید سهیم میکنند. تنها به مدد همین زبان است که میتوان به جهانی گذر کرد که در «تنبلي لطيف مرتع»ش برّهای «علف تنهايي» کسی را میچرد.
جهان سورئالی که از خلال این ترفندهای زبانی ساخته میشود، ناگزیر سرشار از ابهام و ایهام است. این جهان همان طور که از قواعد زبانی متداول پیروی نمیکند، از قواعد جهان رئال هم تبعیت نمیکند. ساختار دگرگون زبان، ساختار این جهان را هم دگرگون میکند و آن را برای ما مبهم میسازد. این جهان لازم دارد تا در ابهام خودش باقی بماند. ابهامزدایی از زبانِ این جهان با مرگ آن همزاد است. شفافیت، قاتل این زبان و جهان برساخته بر پایة این زبان است.
اما اگر اين كار در عالم سورئال شعر و شاعري مجاز باشد و امكان مواجهههای عادتاً ناممكنی را فراهم کند که ما فقط در پناه ادبیات و هنر میتوانیم تجربهشان کنیم، در عالم سياست ميتواند بزرگترين ستمها را به بار آورد. در جهان سیاست دگرگون کردن کلمه، ستم بر کلمه، و از اینرو آغاز ستم است. ما در عالم هنر و ادب به ايهام و ابهام و پرسه زدن در جهان های محو و غبارآلود نياز داريم. بدون این ابهام و ایهام از احساس تجربههای جدید محروم میمانیم. اما اگر همين وضعيت ابهامآلود در عرصه سياست حاكم و برقرار باشد، سپهر سياست به مکانی برای پنهانکاری و فریبکاری، به عرصهای فارغ از نظارت و در بهترین حالت به منطقهای برای تصمیمات محتملاً نادرست تبدیل میشود. هر قدر که در جهانهای شعرساخته ابهام و ایهام لازم و دلانگیز باشد، در سپهر عمومی و در عرصة سیاسی خطرناک است. به همین دلیل، در هر ساخت سیاسی به میزانی که حکومت مدعی نمایندگی از جانب دولت باشد، باید از فضای سیاسی ابهامزدایی کند. در واقع هر قدر بتوان پنجرههاي مشجر اتاقخواب سياست را روشنتر کرد، يا به تعبيري كه در علوم سياسي مصطلح است، شفافيت را در عرصه سياست افزايش داد، امكان كنترل عرصه سياست و نظارت بر کارو بار سياستمداران هم بيشتر خواهد شد. در چنين وضعيتي است كه ميتوان ديد سياستمداران به نمايندگي از ما در اتاق خواب سياست چه ميكنند!
اما سیاستمداران از شفافیت و نظارت و مسؤلیت گریزانند. آنان ناگزیر به فضای ابهام میگریزند. سیاستمداران برای مخفی شدن در چنبرة ابهام، ترفندهاي خودشان را دارند. دگرگون کردن معنای کلمات دمِدستترینِ این ترفندهاست. همان ترفندهايي كه شاعران در عرصه زبان به كار ميگيرند تا جهانی مهآلود و مبهم بسازند، در دست سياستمداران ابزارهايي است براي مبهم كردن عرصه سياست و خارج کردنش از نظارت شهروندان. اخلال در معنای متعارف کلمه از جمله راههایی است که سیاستمداران در پیش میگیرند تا بتوانند در پناه فضای مبهم و مغشوشِ حاصل، چیزهایی به ما بفروشند که در فضای شفاف خریدارش نخواهیم بود. با سنگر گرفتن در پشت همین غبار ابهام معنایی است که از دهان سیاستمداران هر روز شنوندة پیشرفتهای شگفتانگیز کشور هستیم بی آن که چیزی در اطرافمان تغییر کند یا رو به بدتر شدن نرود. و در میمانیم که با این همه ستمی که بر کلمه میرود چه کنیم و از کجا شروع کنیم تا معلوم شود که اصلاً موضوع از چه قرار است. با ستمی روبرو شدهایم که با ستم بر کلمات آغاز شده است . معناها دگرگون شدهاند؛ جهان معناها به هم ریخته؛ و رابطهها مغشوش است. انگار دیگر هیچ چیز سر جایش نیست. انگار که دیگر جمع 2 با 2 مساوی 4 نیست.
نمونههاي زيادي در عرصه سياست وجود دارند كه با تهي شدن كلمات از معناي خودشان چيزهايي به ما فروخته شده كه در حالت عادي خريدار آنها نميبوديم. سالهاست با كلمه "انتخابات" روبرو هستيم و ميدانيم كه معناي اين كلمه تا چه اندازه از آخرین بارقههای معناییاش تهي شده اما کماکان به نام "انتخابات" به ما فروخته شده و ميشود. با كلمه "نظارت" سروکار داشتهایم و میدانیم که نظارت هم تا کجا از معنای متعارفش فاصله گرفته است. نمونههاي جدیدتر هم زيادند: "مهرورزي" از آن دست واژههايي است كه شلاق نوازشش تن همه فعالان عرصههاي مدني را کمابیش سیاه کرده است. نمونه تازهترش را در ترکیب بیمسمّای "امنيت اجتماعي" میتوان دید. همة زنانی که مشمول این «امنیت» شده و مزهاش راچشیدهاند بهتر میتوانند بگویند که در پس این واژههای ظاهراً محترم چه بیاحترامیها که ندیدهاند. آنان همان ستمی را تجربه کردهاند که با ستم بر کلمه آغاز شده است. و حالا از همین دست کلمات، ترکیب مطنطنِ "امنيت رواني" است كه گريبان مجله زنان را گرفت. این ستمها، پیامد اعدام کلمه است. برای گرفتن جان انسانها و چیزهایی که این انسانها به آن جان دادهاند، باید در آغاز جان کلمه را گرفت.
اتهام مجله زنان، یا دستکم یکی از آنها، چنانكه گفته شده، اختلال در «امنيت رواني» جامعه است. شايد برگزاركنندگان اين جلسه تصور ميكردند من به دليل علقه و ارتباط با مجله زنان بايد در اینجا از اين اتهام دفاع كنم. اما من نه تنها دفاعي از اين اتهام ندارم، بلكه ميخواهم آن را بپذيرم. به علاوه در خيانتي آشكار و از پيش اعلامنشده میخواهم نشان دهم که دست بر قضا اتهام وارد شده این بار درست از کار درآمده است. فقط اشكالي وجود دارد كه با اجازة حقوقدانان باید به آن اشاره کنم. این ایراد به آيين دادرسي مربوط ميشود. ایراد این است که در این اتهام، جاي متهم رديف اول با متهم رديف دوم اشتباه شدهاست. درست است که زنان متهم هستند اما این خود زناناند که متهمند، نه مجله زنان؛ اين خود زنان هستند كه «امنيت رواني جامعه» را به خطر انداختهاند، نه مجلة زنان. سمتِ مجله زنان در اين جرم، معاونت در ارتکاب جرم است نه مباشرت. اين خود زنان هستند كه مباشرتا «امنيت رواني جامعه» را به خطر انداختهاند. مجلة زنان از آن جا که صدای این زنان را بازتاب میداده و در مختل کردن «امنيت رواني جامعه» به آن زنان یاری رسانده متهم است. ازاین رو توجهِ اتهام به این مجله، البته با سمت معاونت در بزه ارتکابی، کاملاً درست است.
اما ببینیم صرف نظر از مشکل آیین دادرسی، و با معلوم شدن سمت زنان و مجلة زنان در این پرونده، ماهیت خود جرم ارتکابی چیست. همینجاست که با یکی دیگر از آن ترفندهای زبانی روبرو میشویم. ترفندی که باز با مبهم کردن و گم و گور کردن ردپای معنایی کلمات میکوشد چیز دیگری به خورد ما بدهد. در این جا هم با ستم بر كلمه، با اعدام کلمه، دارند تصویری ناواقعی را به جای خود واقعیت به ما میفروشند. چرا که پشت ظاهر زيبا و دلفريب این کلمات، یعنی «امنيت رواني جامعه»، معنای دگرگون شدة کلمه، و کلمهای از معنا تهی شده دارد به ما قالب میشود. در تعبيرِ «امنیت روانی جامعه»، "جامعه" همان اسم مستعار قدرت سياسي مستقر است. وقتي گفته ميشود زنان امنيت رواني جامعه را خطر انداختهاند، ترجمهاش این است كه زنان، و نه مجله زنان، امنيت رواني قدرت سياسي مستقر را به خطر انداختهاند. مجلة زنان صدای این زنان را به هم متصل میکرد و آنان را از «من»هایی بیخبر از هم، به «ما»هایی همدرد بدل میساخت. آنان را از جماعتی «در خود» به «گروهی برای خود» ارتقاء میداد. گفتن ندارد که این خودآگاه سازی، این هویتیابی، این متصل کردنها و شبکهسازیها، که دیر یازود خود را در شکل خواستهها و مطالباتی متفاوت به عرصة سیاسی سرازیر میکند تا چه اندازه برای قدرت سياسيای که عزمی برای پاسخ به خواستهها و تقاضاهای جدید ندارد، میتواند تهدید کننده باشد و امنیت روانیاش را به خطر بیاندازد. چرا که قدرت سیاسی مستقر خود را به گونهای آرایش داده است که از لحاظ ساختاری اساساً ناچار است خواستههای جدید را سرکوب کند و آن را تهدیدی امنیتی به حساب آورد.
اما چرا چنين است؟ چرا تلاشها و تقلاهای زنان و بازتاب و مرتبط شدن این تلاشها در نشریهای چون زنان تا این حد ممکن است تهدیدآمیز جلوه کند و امنیت روانیِ قدرت سیاسی را که پشت نام مستعار جامعه یا ملت مخغی شده، به خطر اندازد؟ به نظر من دلايل متعددي را ميتوان برشمرد.
اول آنكه ما در جامعه و فرهنگي پدرسالار زندگي ميكنيم كه در آن زن ضعيف است. در فرهنگ پدرسالاري، كه خود را به شکل بارزی مثلاً در «خرده فرهنگ لاتي» نشان ميدهد، نبايد روي زن دست بلند كرد، چون «زن ارزش زدن ندارد». در چنين فرهنگي درگير شدن با زن، به تعبير رایج در خرده فرهنگ لاتي، «كَرسِ لات» [=کسر لاتی] دارد! در این فرهنگ برخورد با زنان برای حکومت هم «اُفت» دارد، چرا که جامعه با وجود خشونت پنهانش علیه زنان، این خشونت را به شکل آشکار و از جانب قدرت سیاسی علیه ایشان چندان روا نمیدارد. به عبارت دیگر، برخورد قدرت سیاسی با زنان چندان پذیرفته نیست که برخورد با مردان. اين «قدرتِ ضعف» سپری حفاظتي در اختیار زنان قرار میدهد تا خود را تا حدی ـ در قیاس با مردان ـ از سرکوب مصون دارند. در پناه چنین سپری ـ که البته همیشه هم نمیتوان رویش حساب کردـ زنان و خواستههایشان با گامهایی بلندتر پیش میروند و رفتهاند.
از طرف ديگر آنچه زنان جامعه ما ميكردند و ميكنند و آن چه نشريه زنان بهعنوان پژواک صداي اين زنان در جامعه انجام میداد، حاصلش نه فقط به عرصه سياسي، كه به خردترين واحدهای اجتماعي هم نفوذ پيدا میکرد و کردهاست. این نفوذ دیگر چپ و راست مرسوم یا مذهبی و غیر مذهبیِ معمول را به رسمیت نمیشناخت. همة این خطوط را قاچ میداد و تا پس و پشت همة اندرونی ها پیش میرفت. این طور بود که صدای زنان دیگر نه فقط از خیابان که از خانه شنیده میشد. قدرت سیاسی دیگر نه فقط باید نگرانِ پیش رو که باید پریشانِ پشتِ سر میشد. و شده بود که احساس میکرد امنیت روانیاش به خطر افتاده است. مساله اين بود و هست که زنان بالمباشره و مجله زنان به دستیاری ایشان كاري كردهبودند كه حضور اين جنبش جديد و آرا و افكار تازه و خواستهها و هويتهاي نو در درون اندرونيهاي خانة آقايان هم احساس ميشد. اين وضعيت جديد همة جامعه را با همة تنوعاتش با خود درگیر میکرد. اين حرفها و خواستهاي جديد وارد خانهها شده است. و نه فقط بیرونیها و اندرونيهاي عيني، که اندرونيهاي تار بسته و غبارگرفتة افراد را هم خراش داده است. این وضع بالقوه، راديكال و ترسناك است؛ ترسناک است چون نه تنها حامل بذرهای نوعي غليان و شورش عليه وضع موجود، كه شورشی است علیه پایههای نظام اجتماعی پدرسالاری که نظام سیاسی تنها یکی از مصادیقش به شمار میرود.
سه دیگر آن که، فضاي بينالملليِ فمینیزه شده هم امکان برخورد با زناني را كه بالمرّه مرتکب اين جرم میشوند، و امنيت رواني قدرت مستقر سياسي را به خطر می اندازند ، كمتر کرده است. قدرت سیاسی نشان داده است که در برابر خواست شهروندانش که حتی با مسالمت و مدارا بیان میشود چنان نرم نیست که در برابر فشار بینالمللی. پس بنا به رویة معهودش ،به ملاحظة فشارهای بالقوه و بالفعل بینالمللی نمیتواند با زنان چنان برخورد کند که با مردان.
پس در شرايطي كه نميشود با زنان برخورد كرد و نمیشود آنان را لغو امتياز كرد (چون زنان امتيازي در اين جامعه ندارند كه لغو شود)، حداقل ميشود دستیار و معاون ایشان را كه همان نشريه زنان باشد، لغو امتياز كرد. این جاست که ستم بر کلمه به کار سیاست میآید، تا ستمی واقعی را سامان دهد. این جاست که میتوان کلمه را اعدام کرد تا بشود گفت که زنان و نشریة زنان «امنیت روانی جامعه» را مختل کردهاند. اما واقعا جای این پرسش هست که بپرسيم چه كساني امنيت رواني جامعه را به خطر مياندازند؟ اگر از آن اسم مستعار "جامعه" كه پشتش قدرت سياسي مستقر پنهان شده صرفنظر كنيم، به راستي چه كساني امروزه روز امنيت رواني جامعه را مخدوش ميكنند؟ از بسياري زنان و دخترانی که در اين جامعه زندگی میکنند بپرسيد وقتي میخواهند از خانه به خيابان قدم ميگذارند بيشتر دلنگرانِ مزاحمان خيابانياند يا در هراس از روبرو شدن با ماموران پليس ؟ آيا امنيت رواني مردم از تصميمات خلقالساعه و حساب نشده و ناگهاني سیاستمداران، آن هم با پيامدهایي بسيار پردامنه، تهديد ميشود يا از كارهايي كه زنان ميكنند و مطالبي كه مجله زنان مینوشت؟ امنيت رواني جامعه از تورم وحشتناكي كه به نظرم هنوز سر بزرگش زير لحاف است، و سالیانی مدید امنیت روانی مردم را تهدید خواهد کرد، آسيب ميبيند يا از مطالبي كه مجله زنان در دامنهاي با برد محدود مینوشت؟ به باورم هر كس با ترفند ستم بر كلمات آشنا باشد و بداند چگونه با ستم بر كلمات ميتوان ستم را آغاز كرد، پاسخ اين پرسشها را هم به درستی پيدا خواهد كرد.
×××××
در پايان مايلم از حسِ تجربة شخصي خودم از 13 سال همكاري نزديك با مجله زنان و سركار خانم شهلا شركت بگويم. تجربهاي آموزنده و سرشار از احساسِ سرسختي پولاد و نرمي پرنيان، همان چیزها كه ويژگيهاي شخص شهلا شركت است. اگر به خاطر داشته باشید، روي جلد آخرين شماره مجله زنان ـ که مربوط میشد به خانم بوتو ـ با اين عنوان مزين شده بود: "بينظير ، زني از پولاد و پرنيان" و من هم در سخن پاياني خود ميخواهم بگويم كه وصف خانم شركت هم با همین كلمات ميسر میشود: «شهلا شركت؛ زني بينظير از پولاد و پرنيان».
* متن سخنراني دكتر حسين قاضيان، جامعهشناس و از همكاران نشريه زنان كه در مراسم روز شنبه 20 بهمن 1386 در محل جبهه مشاركت ايران اسلامي ، ارائه گرديد. اين مراسم به مناسبت لغو مجوز ماهنامه زنان و به همت كميسيون زنان جبهه مشاركت ايران اسلامي برگزار شد.
دين نوانديشان ديني ايران به مجله زنان
مجلة شهيدة مكرمه زنان قرار را بر اين گذاشته بود كه از زاويهاي مدرن به مساله حقوق زنان و ارتقاي موقعيت آنان در ايران نگاه كند. اين پروژه ميتوانست بدون هيچ ارتباطي با نوانديشي ديني پيش رود زيرا ميشود به موقعيت حقوقي زنان و وضعيت آنان در جامعه نگاه كرد بيآنكه كاري به بحث نوانديشي ديني داشت اما مجله زنان وارد گفتگويي با نوانديشان ديني و نوانديشي ديني شد، كه گرچه بيسروصدا بود اما تاثيرات ماندگاري به جا گذاشت. به نظر من آغاز اين گفتگو، نشان از درك درست واقعيت هاي ايران داشت و نشان از درك ضرورتي بود كه مساله پيشبرد و دفاع از حقوق زنان در ايران ايجاب ميكند. تصور بنده اين است كه هر نوع تلاشي براي دفاع از حقوق زنان و ارتقاي موقعيت اجتماعي آنان در ايران مستلزم ورود به گفتگو با نوانديشي ديني است. چراي اين مساله را عرض خواهم كرد.
از چند سال پيش در تمام كشورهاي اسلامي از جمله ايران تلاشي گسترده و عمومي پديد آمد كه از آن با عنوان "اسلاميكردن مجدد" ياد ميشود و اين امر تقريبا همه كشورهاي اسلامي را در بر ميگيرد. "اسلاميكردن مجدد" از دو استراتژي يا راهبرد مختلف در جهان اسلام تبعيت ميكند؛ استراتژي انقلاب سياسي كه در ايران پيش گرفته و پيروز شد اما تلاش براي انجام آن در الجزاير شكست خورد؛ ديگري استراتژي انقلاب اجتماعي بود كه در تركيه و مصر دنبال شد. استراتژي انقلاب سياسي بهمعناي به دست گرفتن قدرت حكومت و بهرهبردن از قدرت حكومت براي اسلاميكردن مجدد است اما استراتژي انقلاب اجتماعي، يعني ايجاد نهادهاي موازي با نهادهاي موجود در جامعه كه از پايين جامعه ساخته ميشود و رنگ و بوي ديني دارد اما بهتدريج و بهطور طبيعي آثار خود را عرصه سياست هم هويدا ميسازد. طبيعي است كه هر دو استراتژي يا راهبرد در جريان حركت خود با مساله حقوق زنان و ارتقاي موقعيت اجتماعي آنان درگير شوند.
پروژهاي هم كه در ايران پيش رفت يعني پروژه انقلاب سياسي و پيشبرد اسلاميكردن مجدد از طريق به دست گرفتن قدرت ناگزير از درگيري با مساله زنان بود و ميبايد تكليف خود را با حقوق زنان و موقعيت اجتماعي آنان مشخص ميساخت، زيرا وقتي در اين پروژه از حكومت و قوه قهريه آن صحبت ميشود، مساله قانونگذاري و تطبيق قوانين با ارزشها و شريعت اسلامي هم محوريت مييابد و نسبتيابي ميان فقه و قوانين موضوعه براي طرفداران اين استراتژي جدي ميشود. بهعلاوه وقتي قدرت و حكومت در دست گرفته ميشود، اين مساله هم رخ مينمايد كه حكومت بايد بهمنظور تضمين اجراي ارزشها و احكام شريعت چه نقشي اجرا كند و همين امر، درگيري با مساله زنان را پيش ميآورد. در همين چارچوب است كه مساله نهادها و انجمنهاي خاص زنان كه هدف خود را پيگيري حقوق و مطالبات زنان مستقل از حكومت قرار دادهاند هم مطرح ميشود. آنها نيز با اين استراتژي برخورد دارند و بنابراين ضروري است كه صاحبان اين استراتژي نسبت خود را با مساله زنان روشن كنند.
جنبش اسلاميكردن مجدد در كشور ما از طريق استراتژي انقلاب سياسي به هر حال روزي با مساله زنان برخورد ميكرد. ميشد زمان اين برخورد را به تاخير و تعويق انداخت اما گريز از آن امكانپذير نبود. وقتي پرسشهاي مربوط به اين استراتژي پيش ميآيد قاعدتا بحث نوانديشي ديني هم مطرح ميشود. وقتي احساس ميشود كه احقاق حقوق زنان با فهم امروزين در چارچوب برخي برداشتهاي موجود از فقه امكانپذير نيست يكي از پرسشهاي اساسي اين است كه آيا ميشود برداشت ديگري هم از حكم شريعت يا دين كرد كه با حقوق اساسي زنان در تناقض نباشد يا خير؟ چنانكه ميدانيم فقه، شريعت نيست بلكه فهم ما از شريعت است. در نتيجه پرسش اصلي اين است كه آيا ميتوان فهم ديگري از شريعت داشت، فهمي كه متفاوت است از آنچه تاكنون فهم شده يا خير؟ آيا حكومت ميتواند ضمن پايبندي به برخي احكام فقهي، قوه قهريه خود را ضامن اجراي آنها نكند يعني بين احكام شريعت و قوانين موضوعه فرق بگذارد و ضمانت و پشتوانه اجرايي خود را در خدمت قانون موضوعه و نه لزوما حكم شريعت قرار دهد؟
پرسشهايي از اين دست ضرورت بحث نوانديشي ديني را در ارتباط با زنان مطرح ميكرد بهويژه آنكه اين بحثها در جوامعي مانند ما كه پروژه خصوصيسازي دين در آنها ناموفق بوده، ضروريتر هم هست. تلاش برخي براي آنكه دين را به عرصه شخصي يعني به حوزه درونيات افراد يا روابط خاص و برگزيدة ميان افراد ببرند، در كشورهايي چون ايران و البته در بسياري كشورهاي اسلامي نتيجه نداده؛ عرف مومنان از خصوصيسازي دين استقبال نكرده و آنها كموبيش خواستار حضور دين در عرصههاي غيرخصوصياند. عرصههاي غيرخصوصي البته متنوع است و هم شامل جامعه مدني و هم به يك معنا شامل حكومت و دولت ميشود. چون در ايران پروژه خصوصيسازي دين ناموفق بوده و به نتيجه نرسيده، اهميت پرداختن به نگاه نو به دين در ارتباط با زنان افزايش پيدا كرده و در واقع فزونتر از آني است كه ممكن است در كشورهاي ديگر اسلامي شاهد آن باشيم. بهعلاوه سكولاريزاسيون هم پروژهاي شكست خوردهاست؛ اگر بپذيريم ادعاي اصلي سكولاريزاسيون اين بوده كه با مدرنتر شدن جوامع، نقش و اهميت دين در جهتدهي ساماندهي به انديشه و عمل فردي كاهش مييابد، شكل كلي اين ادعا اكنون كاملا اعتبار خود را از دست داده و كسي نميتواند با دلايل متقن از كليت اين ادعا دفاع كند. سكولاريزاسيون، نظريهاي بود كه امروز بايد پايان آن را اعلام كرد زيرا مدرن شدن جوامع نه تنها از نقش و اهميت دين در بخش عمدهاي از جهان نكاست بلكه كماكان دين نقش خود را در جهتدهي و ساماندهي به انديشه و عمل فردي و جمعي حفظ كردهاست.
جمع همه اين عوامل يعني تلاش براي اسلاميكردن مجدد، شكست پروژه خصوصيسازي دين و بياعتبار شدن ديگاه سكولاريزاسيون كموبيش واقعيتي را در ايران شكل داد كه به نظرم مجله زنان بهخوبي آن را درك كرد و نتيجه آن، وارد شدن به گفتگو با نوانديشي ديني بود. بگذريم از علايق و دلبستگيهاي شخصي مدير مسئول محترم مجله زنان و دستاندركاران آن به مقوله نوانديشي ديني ولي به واقع اين مجله ادعاي سخنگويي اين جريان را نداشت و نميخواست سخنگويي جريان نوانديشي ديني در حوزه زنان را به عهده گيرد. اما واقعيت جامعه ايران و ضرورتهايي كه با آنها مواجه بوديم، بسترساز آغاز چنين گفتگويي شد. به نظر من آغاز اين گفتگوها ناشي از درك درست واقعيت بود و به همين دليل هم ثمربخش افتاد هرجند اين ثمربخشي چندان پرسروصدا نبود. اگر اولين سري پرسشهاي مجله زنان از نوانديشي ديني را مرور كنيد، ميبينيد كه از مجموعهاي از نوانديشان ديني پرسيده شده بود كه "آيا ما با مسالهاي به نام مساله زنان مواجه هستيم يا خير؟" حالا پس از چند سال بازگرديد به همان نوانديشان ديني و پاسخهاي آن روز و امروز آنها را مقايسه و تحليل كنيد تا متوجه شويد گفتگويي كه مجله زنان آغاز كرد چه تاثيرات عميقي بر جاي گذاشت.
بهلحاظ شخصي عرض ميكنم كه بنده تحت تاثير مجله زنان به وجود مساله زنان اعتراف كردم. توجه داشته باشيد كه مساله اجتماعي، امري عيني و ذهني است، ممكن است عدهاي با مشكلاتي مواجه باشند اما ذهن ما آن مشكلات را به عنوان يك مساله يعني فاصله غيرقابل قبول بين واقعيت و آنچه كه بايد باشد و اينكه آن مساله عده قابلتوجهي را در بر ميگيرد، نپذيرد. گاهي تصور من و بسياري از دوستانم اين بود كه مسائلي كه مجله زنان مطرح ميكند، مساله گروه خاصي از زنان طبقه متوسط رو به بالاي شهري است. نميگويم اينطور نبود ولي اين حرف به معناي اين هم نيست كه اين مسائل، جزو مسائل ساير گروههاي زنان هم نيست، شايد بهتر باشد بگويم اين بخش از زنان بهتر مساله را درك كردهاند يا توان بيانش را داشتهاند. به عبارت ديگر مساله زنان وجود داشت ولي گروهي از زنان توانستند آن را درك كنند و به زبان قابلفهم براي ديگران بيان كنند و اين همان اتفاقي بود كه اثرگذار بود و مساله زنان را كمكم در ذهنها شكل ميداد و ما را متوجه اين مساله ميساخت كه چرا نسبت به مسالهاي كه وجود دارد و گروه قابلملاحظهاي از پيرامونيهاي ما را تحتتاثير قرار ميدهد بيتفاوت هستيم و نسبت به آن حساسيت نداريم؟
همين كه مسالهاي ساخته ميشد، تامل مجدد درباره آن هم رخ ميداد و انگيزهاي ميشد براي بازخواني و مراجعههاي دوباره به متون و تحقق نوانديشي ديني در پاسخ به پرسشهاي زنان. جمعبندي نهايي من اين است كه مجله زنان در ايجاد پرسش و در كمك كردن به تدارك پرسشهاي امروزي به سئوالات ديني مربوط به زنان كمك بسياري به نوانديشي ديني كرد و از اين لحاظ نوانديشي ديني ما مديون به مجله زنان است. بهعلاوه به نظرم مجله زنان توانست در ايجاد يك نيروي عيني كه نهايتا ميتواند به پيشبرد حقوق زنان و ارتقاي موقعيت اجتماعي آنها ياري رساند، نقش داشت و اين چيزي است كه بهنظرم نميشود بهراحتي از آن گذشت و ياد آن مجله را به سهولت از خاطرها برد. مجله زنان، مجلهاي است ماندگار به دليل تاثيري كه بدون جنجال بر انديشه و ايجاد نيروهاي عيني در جامعه ما گذاشت و جا دارد همه ما از مجله زنان و دستاندركاران آن بهويژه مدير مسئول آن، خانم شركت متشكر باشيم؛ بهويژه آنكه همه ما از نزديك شاهد بوديم چه مشكلاتي را تحمل ميكردند تا اين شعله خاموش نشود و زنان در جامعه ما بلندگو و تريبوني داشته باشند.
* متن سخنراني دكتر عليرضا علويتبار در نشست جبهه مشاركت ايران اسلامي كه روز شنبه 20 بهمن ماه 1386 به همت كميسيون زنان اين حزب و در اعتراض به لغو مجوز مجله زنان برگزار شد.
مجله زنان، آرشيو خوبي از عملكرد مجلس در حوزه زنان را فراهم كرد
گفتاري از زهرا ابراهيمي،
نويسنده مطالب ماهانه "يك ماه با زنان در مجلس" به مدت ۱۲ سال
زماني كه از من خواسته شد با مجله زنان همكاري كنم و درباره مسائل مربوط به زنان و هر آنچه درباره زنان در مجلس ميگذرد، بنويسم، چهار سالي از شروع به كار مجله زنان و البته چهار سالي از شروع به كار من بهعنوان خبرنگار در مجلس ميگذشت. اواخر دوره چهارم مجلس بود كه بهعنوان اولين خبرنگار زن به مجلس شوراي اسلامي رفتم و كارم را شروع كردم و از آنجاكه هميشه نسبت به مسائل زنان حساس بودم و اين مسائل را دنبال ميكردم، اخباري را كه به شكل پراكنده يا منظم درباره زنان وجود داشت پوشش خبري ميدادم. به همين جهت بود كه خانم شركت از من خواستند كه با مجله زنان همكاري كنم. مجله زنان بهلحاظ ويژگيهاي خاصش با همه مجلات زنانه تفاوت داشت، نه مثل نشريات خيلي تخصصي و سنگين بود كه طيف مخاطب خاصي را در بر بگيرد و نه مثل مجلات عاميانه وجه سرگرمكنندگياش غالب بود اما مجله زنان هر دوي اين ويژگيها را داشت يعني بهلحاظ محتوا كاملا تخصصي بود و بهلحاظ شكلي براي مخاطب عام جذاب بود.
چنانكه گفته شد حتي در پوشش اخبار جنايي و حوادث كه براي ديگر نشريات جنبه تيراژآور و سرگرمكننده و هيجانآور داشت، نوع ورود مجله زنان به موضوع، ورودي كاملا تخصصي و البته عميق و چندجانبه بود. از اين رو من نيز در مجلس مجبور بودم هم به ابعاد تخصصي و بحثهاي خشك و قانوني توجه داشته باشم، هم به حوادث حاشيهاي مربوط به مسائل زنان مجلس بپردازم. گاهي دلم براي زنان مجلس كه تعدادشان از يك نفر در مجلس اول شروع شد و حداكثر در مجلس ششم به 13 نفر رسيدند، ميسوخت چون تعداد قابلتوجهي نداشتند تا بتوانند قوانين مورد انتظار را تصويب كنند ولي من مدام روي كار آنها زوم ميكردم و انتظاراتي بيش از يك مرد از آنها داشتم چون فكر ميكردم بالاخره آنها زن هستند و قطعا مسائل زنان را بهتر درك ميكنند. البته ميديدم كه ظلمهايي هم به آنان ميشد هرچند توانايي و تعداد آنان به اندازه مردان نبود.
كار با خانم شركت و مجله زنان اين حُسن خوب را داشت كه مجبور بودم مطالبي كاملا حرفهاي تقديم كنم و به همه نكات توجه داشتهباشم. در اين سالها كوشيدم حواشي مجلس را در كنار مباحث قانوني آن منعكس كنم. يادم است كه از دوره چهارم به بعد بود كه تعداد زنان نماينده تاحدودي افزايش يافت، در آن دوران كه جنگ تمام شده و نظام جمهوري اسلامي به ثبات و استقرار رسيده بود، بحث بر سر مسائل مردم و همچنين زنان در مجلس پررنگ و عمده شده بود اما آنچه كه در مجالس چهارم و پنجم نمود داشت اين بود كه هر بار مباحث زنان در صحن علني مجلس مطرح ميشد، آن جلسه به محفل شوخي و خنده و متلكپراني تبديل ميشد. همين نشان ميداد كه مسائل زنان از نظر آقايان خيلي جدي نيست يا ترجيح ميدادند خيلي آن را جدي نگيرند. زنان مجلس هم البته كار خود را ميكردند؛ وقتي طرح و لايحهاي مطرح ميشد هرقدر هم كه با آن جدي برخورد نميكردند، بالاخره روال قانونياش طي ميشد، موافق و مخالف صحبت ميكردند و رايگيري ميشد. تلاش من اين بود كه همه جوانب موضوع را مطرح كنم و بنويسم كه مثلا فلاني و بهماني چه گفتند، چه شوخيهايي كردند، پس از جلسه در راهروهاي مجلس چهها ميگفتند و در نهايت چه قانوني تصويب شد و چه نكات و جنبههاي مثبت و منفي داشت.
نميدانم يادتان هست يا نه ولي مرحوم عباس عباسي، نماينده بندرعباس در مجالس چهارم و پنجم، فردي بود كه امكان نداشت طرح و لايحهاي در مجلس به زنان مربوط باشد و او بهعنوان مخالف صحبت نكند مگر آنكه در جلسه حاضر نباشد. اگر ايشان در جلسه بود حتما بهعنوان مخالف حرف ميزد. در بررسي طرح محاسبه مهريه به نرخ روز در مجلس پنجم كه زنان نماينده با قدرت حامي آن بودند و از حق نگذريم آقاي ناطق نوري هم حمايت ميكرد. روال كار مجلس چنين است كه اگر حمايت هيات رئيسه با طرح يا لايحهاي همراه باشد، آن طرح و لايحه نتيجه بهتري ميگيرد، آن زمان آقاي ناطق نوري بهعنوان رئيس مجلس و عضو هياترئيسه اغلب بهطور صريح وارد موافقت يا مخالفت با موضوعي نميشد مگر آنكه بحث خيلي مهم بود يا مثل الآن نزديك به زمان انتخابات بود و ميخواستند تبليغي كنند. به هر حال آقاي ناطقنوري با زنان مجلس پنجم همراهي ميكرد. وقتي بحث محاسبه مهريه به نرخ روز مطرح شد كه مثلا اگر زني 50 سال قبل مهريهاش هزار تومان بوده حالا مهريهاش بشود 100 هزار تومان، همين آقاي عباسي بلند شد و گفت كه "اينها چه حرفي است؛ چطور آن زمان كه زن جوان بوده مهريهاش هزار تومان بوده حالا كه پير و مستهلك شده، بايد مهريهاش بشود صدهزار تومان؟ ارزش او كه كمتر شده و نه بيشتر!" آن جلسه كه تمام شد، رفتم سراغ آقاي عباسي و گفتم "چرا شما هميشه عليه زنان حرف ميزنيد؟" اين را هم بگويم كه ايشان فرد بسيار ساده و صادقي بود، حرف دلش سر زبانش بود و به اين دليل من شخصا هيچوقت از حرفهايش ناراحت نميشدم. اينطور جوابم را داد كه "من به خانمم گفتهام كه تو ميتواني ظرف نشوري، رخت نشوري، ميتواني بچه شير ندهي. هيچكدام از اينها وظيفه تو نيست و اگر هم اين كارها را ميكني دستت درد نكند و خدا ازت راضي باشد. هر وقت هم كه حقوق ميگيرم همهاش را ميدهم به خانمم و خودم ازش خرجي ميگيرم اما به او گفتهام كه بايد قبول كني كه مردان برتر از زنان هستند. همين را قبول كني كافي است."
پرسيدم "چرا مردان برترند؟" و ايشان گفت "به چهار دليل؛ ارث مردان دو برابر زنان است؛ مردان بر كنيز خود مالكيت دارند اما زنان بر غلام خود مالكيت ندارند؛ مردان ميتوانند به زن خود بگويند كه تو مثل مادر من هستي و با اين سخن او را طلاق دهند ولي زن نميتواند به شوهرش بگويد تو مثل پدر مني و طلاق بگيرد؛ و آخر اينكه مرد ميتواند چهار زن بگيرد اما زن نميتواند چهار شوهر كند." آقاي عباسي البته ميتوانست نابرابري ديه و ارث را هم اضافه كند اما گويا روي اين موارد حساسيت بيشتري داشت. وقتي اين حرفها را شنيدم خودم هم كنجكاو شدم كه بدانم قرآن كريم در اين موارد چه گفتهاست. آنچه كه تحت عنوان "زهار" مطرح شد، يعني اينكه مرد ميتواند به زنش بگويد تو مانند مادر من هستي و زن طلاق داده شود را بررسي كردم و متوجه شدم آيه قرآن كاملا برعكس برداشت ايشان است. آيه مربوطه ميگويد "شما نميتوانيد به زنتان چنين حرفي بزنيد و او طلاق داده شود چون زن و مادر اساسا با هم فرق دارند." با خودم فكر كردم اگر همه استدلالهاي ايشان چنين پايهاي داشته باشد كه خيلي بد است و مشكل ايجاد ميشود. وقتي به كتابچههاي مربوط به سوابق نمايندگان مراجعه كردم، ديدم كه ايشان تحصيلات مدرسهاي نداشته و از بچگي وارد حوزه شده و نتيجه گرفتم كه حرفهاي ايشان بهواقع در همان مباحثي ريشه دارد كه بهطور عرفي در حوزهها متداول بودهاند.
نمونه ديگر آنكه، طرحي به مجلس آمد مبني بر اينكه اگر زن و مردي وارث نداشتهباشند و فوت شوند طرف مقابل عمده ماترك را به ارث ببرد. در مقدمه طرح آيهاي آورده شده بود كه اصلا به محتواي اين طرح نميخورد و به صراحت اعلام ميداشت كه اگر يكي از زوجين فوت كند و ورثهاي نداشته باشند، يك چهارم مال به زن و نصف آن به شوهر ميرسد. اما قانون جديد ميخواست كل ماترك زن را به شوهر بدهد درحاليكه آيه قرآن به صراحت ميگفت نصف مال بايد به مرد برسد ولي در مورد زنان، همان يكچهارم مطرح شدهبودند. اينبار هم متوجه شدم خيلي از قوانين مدني ما كه ادعا ميشود برگرفته از فقه اسلام و آيات قرآن است، صراحتا به آيات موجود نميخورد. همين مباحث بسيار روشنگر بود و من هم سعي ميكردم مشروح اين مطالب را در مجله زنان بياورم.
واقعيتش، روزهاي اول كه شروع به اين كار كردم احساسم اين بود كه دارم گزارشهايي مشابه با روزنامه مينويسم البته كمي وسيعتر و پرداختهتر شده اما كمكم با مراجعاتي كه ميشد و با بازخوردهايي كه از داخل و خارج كشور دريافت كردم، متوجه شدم كه مطالب يك ماه با زنان در مجلس در 12 سالي كه مرتب چاپ شد، به منبع پژوهشي مهمي براي دنبال كردن مباحث حقوقي و قانوني درآمدهاست. ميديدم كه اين آرشيو ماهانه براي پيگيري تحولات مربوط به زنان در قوه قانونگذاري مفيد است بهويژه آنكه مدتي بعد رشته مطالعات زنان هم در دانشگاهها تاسيس شد و اساتيدي مانند دكتر الهه كولايي مدام به من ميگفتند كه اين مباحث را به شكل كتابي جمعآوري و ارائه كنم.
نوشتههايم در مجله زنان به دليل ارتباط مداومي كه با زنان مجلس داشتم، بازخوردهايي در مجلس هم داشت و گاه انتقاداتي از من ميشد. با اين همه احساس ميكنم زنان حاضر در مجالس حتي مجلسهاي چهارم و پنجم كه عمدتا در دست راست سنتي بود، در مجموع كارهاي خوبي داشتند. يادم است يكي از زنان آن مجالس به من ميگفت "تلاش داريم تكتك مواد قانون حمايت خانواده قديم را كه بعد از انقلاب لغو شد، به تدريج با ارائه طرحهايي به مجلس بياوريم و تغييراتي ايجاد كنيم." خوب است همينجا يادي هم از ناهيد شيد، حقوقدان كنم كه زني بسيار فعال بود و هم او بود كه طرح اجرتالمثل را نوشت و به زنان نماينده داد و آنها هم اين مساله را پيگيري كردند. در همان مجلس پنجم دو طرح مهم كه براي بسياري از زنان جامعه، شايد حدود 99 درصد زنان جامعه تاثيرگذار بود يعني محاسبه مهريه به نرخ روز و اجرتالمثل بود به سرانجام خوبي رسيد، دو موردي كه گويا در لايحه اخير حمايت خانواده قصد بر اين است كه به نوعي حذف شوند.
در مجلس ششم هم زنان نماينده خيلي باانگيزهتر و فعالتر بودند. امكان تصويب قوانيني به نفع زنان البته در مجلس ششم خيلي بيشتر از گذشته بود چون مردان نماينده مجلس ششم همكاري بسيار زيادي داشتند و نسبت به مسائل حقوقي زنان جدي بودند. اما به دليل آنكه مصوبات مجلس ششم با موانع زيادي برخورد كرد، چندان اجازه قانوني شدن نهايي آن مصوبات فراهم نيامد. به لحاظ سازماندهي دروني و مسائل داخلي، در مجلس ششم پايههايي بنيان گذاشته شد كه در مجالس قبلي وجود نداشت. زنان اين مجلس وارد هيات رئيسههاي كميسيونهاي تخصصي مجلس و حتي هيات رئيسه خود مجلس شدند، اموري كه هر چند بيسابقه و با مقاومتهايي شديد مواجه بود اما به هر تقدير انجام شد.
در نهايت بايد بگويم كه تمام تلاش من بر اين بود كه گزارشهاي مجله زنان را شفاف و روشن بنويسم چون معتقدم بايد بهگونهاي درباره مجلس و قانون نوشت كه همه از مباحث آن مطلع شوند. تا آنجا كه امكان داشت پردهپوشي نميكردم و حواشي مختلف را هم مينوشتم تا مشخص شود كه سر و ته ماجرا به كجاها ختم ميشود و خوشبختانه مطالب من در مجله زنان با كمترين حذف و تغييري مواجه ميشد.
* متن سخنان زهرا ابراهيمي، خبرنگار و همكار مجله زنان در نشست جبهه مشاركت ايران اسلامي كه روز شنبه 20 بهمن ماه ۱۳۸۶ و به همت كميسيون زنان اين حزب در اعتراض به لغو مجوز مجله زنان برگزار شد.
مجله زنان، آيينه تمامنماي جامعه
گفتاري از رويا كريميمجد
از نويسندگان گزارشها و مطالب جنايي مجله زنان
هرچند كه تعبير نويسنده تلخترين گزارشهاي مجله زنان را كمي خودخواهانه به خود اطلاق كردهام ولي وقتي شمارههاي مختلف مجله زنان را ورق زدم، ديدم كه دوستان ديگري هم در مجله زنان بودهاند كه روي دست من بلند شدند و توانستند تلختر از من هم بنويسند.
فكر ميكنم آنچه باعث شده بحث سياهنمايي و از بين بردن امنيترواني جامعه به ذهن دوستان حاضر در هيات نظارت بر مطبوعات متبادر شود، بيش از آنكه به انعكاس اخبار و انتشار گزارشهاي حوادث مربوط باشد مربوط به نگاه و پرداختي است كه مجله زنان به اخبار و مطالب حوادث و جنايي داشتهاست، مجله زنان از ابتداي انتشار هيچگاه تنها روي جزئيات حادثه جنايي متمركز نبود بلكه مهمتر از آن به مباحث قانوني و اجتماعي كه دامنزننده و تشديدكننده اين حوادث بود، نيز ميپرداخت چنانكه در اولين شماره مجله زنان مقالهاي حقوقي درباره تمكين زن از مرد به چاپ رسيد كه از بنياديترين مباحثي است كه ميتواند آغازگر خشونت عليه زنان در خانه باشد.
اين روند همچنان ادامه يافت تا پس از خرداد 1376 و با باز شدن نسبي فضاي مطبوعات كه مجله زنان هم بيشتر از گذشته به مسائل اجتماعي پرداخت. گزارش جنايات خفاش شب، سرآغاز پرداخت مستمر و جدي پروندههاي جنايي ايران در مجله زنان شد با اين تفاوت كه مجله زنان صرفا به روايت كشتهشدن زناني به دست مرد قاتل نميپرداخت بلكه مساله تفاضل ديه قاتل مرد با مقتولان زن را به بحث ميگذاشت؛ امري كه تا آن زمان كمتر نشريهاي به آن پرداخته بود يا جرات مطرح كردن آن را داشت. پس از آن و با طرح پرونده آرين گلشني، كودكي كه در اثر آزارهاي پدر و برادرش و بهواسطه ندادن غذا و آسيبهاي جسماني شديد در خانه پدري به قتل رساندهشد، نگاه جديدي به پروندههاي كودكآزاري باب شد و استناد به ماده 220 قانون مجازات اسلامي كه حمايتكننده افرادي چون پدر آرين بود به چالش كشيده شد. پرونده امالبنين نمونه ديگري بود از زني كه در خانه خود و به دست شوهرش شكنجه شد و به قتل رسيد اما شوهر عدم تمكين را عامل به قتلرساندن او اعلام كرد، همان نكتهاي كه مجله زنان بارها روي آن انگشت گذارد.
بازهم تاكيد دارم كه عنوان سياهنمايي و اختلال در امنيت رواني و اجتماعي نه به دليل انتشار گزارشها و اخبار حوادث بلكه به دليل نوع پرداخت و نگاه مجله زنان در باز انتشار اين حوادث بود. طوري كه حتي در پرداختن به معضل اجتماعي مانند ايدز هم موضوع فقط به حيطه بهداشت و سلامت محدود نميماند بلكه در بر گيرنده تمام جوانب زندگي يك زن بود. اگر تعبير آقايان در سياهنمايي را جدي بگيريم و آن را يك پيشفرض اصلي و قطعي تصور كنيم ميتوان گفت كه از سال 1376 بود كه اين سياهنمايي جنبه جديتري يافت. زماني كه پروندههاي قضايي پشت سر هم مورد بررسي مجله زنان قرار گرفتند. آن زمان اين پروندهها در نشريات و روزنامههاي ديگر هم مورد توجه قرار داشت و روزنامهنگاران و جامعهشناسان و كارشناسان اجازه بررسي بيشتر روي ابعاد اين پروندهها را يافتند. همان سالها بود كه آمار خودسوزي زنان در ايلام منتشر شد و اين مساله به عنوان يك معضل اجتماعي مورد ارزيابي قرار گرفت و كمي بعد پرونده سعيد حنايي، قاتل 16 زن كه آنها را زناني فاسد ميخواند، با وجود پشتوانههايي كه بخش سنتي جامعه برايش ايجاد كرده بود در سالهاي 78-1377اجازه بررسي يافت.
تاثيري كه مجله زنان بر اصلاح برخي مواد قانوني گذاشت تا آنجا بود كه فضاي سياسي اين اجازه پيشبرد خواستهها را ميداد. عمده بحثها بر سر چند ماده قانوني مشخص بود. اول ماده 220 قانون مجازات اسلامي بود كه پدر را در صورتي كه فرزندش را به قتل رسانده باشد، از مجازات قصاص معاف ميكند. كارهاي متعدد روي موارد كودكآزاري و بررسي جنبههاي مختلف اين ماده قانوني از پرونده آرين گلشني آغاز شد و در گزارشهاي ديگري چون پرونده پدري كه در اهواز سر دخترش را بريد و دختر ديگري كه در تهران به دست پدرش به قتل رسيد، پيگيري شد. هرچند هنوز تغييرات مورد نظر در اين ماده قانوني صورت نگرفته اما حداقل ذهن جامعه نسبت به اين مساله حساس شده كه ماده قانوني وجود دارد كه زمينهساز برخي جنايات خانوادگي است. مساله ديگري كه مجله زنان روي آن تمركز داشت، بحث قتلهاي ناموسي بود كه در چندين شماره و در زمانهاي مختلف به آن پرداخته شد؛ هرچند آن هم به تغييرات قانوني موثري منجر نشد. ماده 630 قانون مجازات اسلامي در خصوص دفاع مشروع هم از مواردي بود كه در گزارشهاي حوادث مجله زنان زياد به آن استناد شد گرچه متاسفانه تاكنون به نتايج موردنظر نرسيدهاست.
اما از نكات مثبت مجله زنان در اين سالها، بازگشايي پرونده سنگسار در ايران بود كه از سال 1381 آغاز شد. شايد بتوان بخشنامه جديد آقاي هاشمي شاهرودي، رئيس قوه قضاييه در منع اعدام در ملاءعام را به عملكرد مجله زنان در اين حوزه نسبت داد. آنچه كه درباره سنگسارها و اعدامها در ملاءعام در مجله زنان نوشته شد، به گونهاي بود كه هيچ عقل سليمي با خواندن آنها نميتوانست قرباني را متهم و محكوم بداند.
يكي از بررسيهاي موفق مجله زنان كه از شمارههاي نخست روي آن متمركز بود و كمكم دارد در موضعگيريهاي قوه قضاييه به نتايج مثبتي ميرسد را ميتوان در بحث برابري ديه ديد كه در همان شمارههاي نخست مجله زنان باب اين بحث باز شد و كار به جايي رسيد كه حداقل در پرونده بيماران هموفيلي حكم به برابري ديه زنان و مردان داده شد. بحثهاي فقهي و حقوقي بسياري هم بر سر اين موضوع درگرفت چنانكه طرح اين ماجرا در پرونده سعيد حنايي كه خانواده قربانيان زن ميبايست 98 ميليون تومان پول به خانواده سعيد حنايي پرداخت كنند تا او اعدام شود، بازتابهاي بسياري يافت.
اتفاق ديگري كه در طول زمان رخ داد، اين بود كه مجله زنان به آيينه تمامنماي جامعه تبديل شد؛ هرقدر آمار آسيبهاي اجتماعي در جامعه بالا ميرفت حجم و ميزان مطالب كار شده در مجله زنان در اين خصوص هم افزايش مييافت. كار به جايي رسيد كه از دو سال پيش مجله زنان بخش ثابتي را با عنوان "زنان در صفحات حوادث" راهاندازي كرد كه هر ماه مجموعهاي از حوادثي را كه عليه زنان رخ ميداد يا زنان عامل وقوع آنها بودند منعكس ميساخت. وقتي حجم اين اخبار و گزارشها زياد شد، مجله زنان به ناچار محدوديتهاي حجمي اعمال كرد كه با اين وجود تحت عنوان سياهنمايي قرار گرفت. از اين روست كه متهم ساختن مجله زنان به سياهنمايي به نوعي پاك كردن صورت مسالهايي است كه در بنيان جامعه جريان دارد.
* متن سخنان رويا كريميمجد از همكاران باسابقه مجله زنان در نشست جبهه مشاركت ايران اسلامي كه روز شنبه 20 بهمن ماه ۱۳۸۶ و به همت كميسيون زنان اين حزب در اعتراض به لغو مجوز مجله زنان برگزار شد.
مجله زنان، تريبوني براي تعامل بين جريانات مختلف فكري زنان ايران
فريده ماشيني
رئيس كميسيون زنان جبهه مشاركت ايران اسلامي
مجله زنان در طول 16 سال گذشته چه در اطلاعرساني و افزايش آگاهيهاي عمومي در حوزه مسائل زنان و چه به عنوان تريبوني براي گفتگو و تعامل بين جريانات فكري و گروههاي مختلف زنان فرصتهاي مناسبي را فراهم آورد. متاسفانه مشكلاتي كه در حوزه زنان در كشور ما اتفاق ميافتد خيلي بيشتر و عميقتر از مسائل و مباحثي است كه در حوزه عمومي اتفاق ميافتد زيرا فرصتهايي كه در اختيار زنان وجود دارد، بسيار اندكند و تريبونهايي كه بشود در آنها مسائل زنان را مطرح كرد، بسيار محدودند.از اينرو بستهشدن مجلاتي چون مجله زنان ميتواند تاثيرات جبرانناپذيري در پيشبرد مسائل زنان در كشور بر جاي گذارد. مشياي كه مجله زنان در همه اين سالها اتخاذ كردهبود نشان ميداد كه اين نشريه به دور از افراطها و تفريطها توانسته موجوديت خود را در طول 16 سال گذشته حفظ كند و تريبون مناسبي براي طرح مسائل مختلفي باشد كه وجود داشته و دارد. از اين فرصت كه به مناسبت اين برنامه ايجاد شده، بهره ميگيرم و ميخواهم كه هم صدا با گروههاي مختلف اين مساله را به گوش مسئولان كشور برسانيم كه به اين نكته توجه داشته باشند كه هرقدر فرصت گفتگو و تعامل در داخل كشور بيشتر فراهم شود، ميتوان بيشتر و بهتر از معضلات پيشروي جامعه پيشگيري كرد، معضلاتي كه ممكن است به آسيبها و بحرانهايي جدي منجر شوند. اگر چنين نشود اي بسا كه جامعه دست خود را به خارج از مرزها دراز كند.
* متن سخنان فريده ماشيني در نشست جبهه مشاركت ايران اسلامي كه روز شنبه 20 بهمن ماه ۱۳۸۶ و به همت كميسيون زنان اين حزب در اعتراض به لغو مجوز مجله زنان برگزار شد.
براي مجله "زنان" كه "مردان"ش را به سخن گفتن درباره "زنان" واداشت
نوشتهاي از نوشين احمدي خراساني
پس از شانزده سال فعالیت نفس گیر و پراشتیاق، مجله «زنان» توقیف شد. این نشریه که به قولی اولین پایگاه کاغذی بخشی از جنبش زنان و آخرین پایگاه کاغذی باقی مانده در این جنبش بود، نمادی از فعالیت منطقی، غیررادیکال و رفتاری بخردانه همراه با شناخت از شرایط هر دم متحول موجود به حساب می آمد. هم از این روست که توقیف نامنتظر آن، در میان اکثر فعالان جنبش زنان تکانه ای از بهت و حیرانی ایجاد کرد و این پرسش را مطرح ساخت که:«چرا مجله زنان؟».
پاره ای محافل سیاسی اذعان می کنند که توقیف نشریه زنان بیارتباط با فضای بغرنج «انتخابات مجلس هشتم» نیست زیرا بستن هر روزنهای که مستقیم یا غیرمستقیم ممکن است بتواند تریبونی باشد برای مخالفت با نتیجه ای که قرار است از صندوق رای بیرون آید، با همین سرنوشت مواجه می شود. برخی نیز بستن مجله زنان را به «درگیری های جناحی» نسبت میدهند و برخی دیگر نیز مدعی هستند انتشار «زنان»، نشانه «آغاز دورانی بود که از بعد از جنگ واقعی ایران و عراق» آغاز شد و با شروع «جنگ روانی» کنونی، پایان یافته است.
ادامه مطلب در مدرسه فمينيستي (كليك كنيد)
مبصرو قهر نكن، "مجله زنان" هم با قطار ميرود
نوشتهاي از منصوره شجاعي
فروغ گفت:"تنها صداست که می ماند" و ما نیز سالها پس از خواندن این دۥرواژهها میگوییم: آیا زنان را در این بازار پرهیاهوی مسگری بر داغههای مسین آتش و خشونت، چاره ای هم هست جز آنکه صدایی دیگرگونه شوند و ندا به گوش یکدیگر برسانند؟ آیا زنان را در این قیلوقال و هایوهوی کرکننده گوش فلک راهی جز ماندگار ساختن صدا و جاودان کردن کلام برابری خواه شان هست؟آیا پاسخ این بلوای آتش و جنگ وخشونت را فریاد ترنم وار و خردک خردک و پیوسته حقطلبی زنان باز نمی تاباند؟
شاید در پی یافتن این پاسخ بود که مبصر کلاس مدرسه فمینیستی هم زاده شد تا کلام صریح خود را به زیان طنز و اشاره به گوش مخاطبان خویش برساند. باشد که گونه گونهگی باران آسای صداهایمان کوباکوب بازار مسگرهای رقصان این روزگار را بی اثر کند.
هنوز شادی گشایش مدرسه فمینیستی و زاده شدن مبصر پرانرژی و البته فضول مدرسه و زلالی صدایی نو را مزه مزه میکردیم که ناگهان مبصر خوشرنگ و خوشحالمان زانوی غم دربغل گرفت و قفس بر روی خود نهاد. او که خود جست وخیز کنان زادنش را به مخاطبان نمایانده بود اینک زانوی قهر و غم دربغل گرفته و به گونه ای دیگر توجه " آقای ژاور" معروف را به خود جلب کرده است. آهای...! "مبصرو" چه حال و چه خبر ؟..... این قلم بغض غم تو دارد... مبصرو سربلند نکرد، اما...
اصل مطلب در مدرسه فمينيستي (كليك كنيد)
اين بار زنان
نوشتهاي از مريم ميرزا
درست در روزهایی که خبر لغو مجوز ماهنامه زنان همچنان جزو خبرهای داغ در حوزه رسانه است، اعدام در ملاء عام در ایران با دستور هاشمی شاهرودی، رئیس قوه قضاییه، ممنوع اعلام می شود. این در حالی است که بسیاری از روزنامهنگاران و مخاطبان نشریات، بارها بازداشتن نشریات از انتشار را به اعدام تشبیه کرده اند؛ چرا که اگر مجازات مرگ، یک انسان را از ادامه حیات باز می دارد، لغو امتیاز هم، یک نشریه را از انتشار و حیات مطبوعاتی منع می کند...
نوانديشي ديني ما در حوزه زنان مديون مجله زنان است
گفتاري از عليرضا علويتبار
درباره نسبت نوانديشان ديني و مساله زنان
مجلة شهيدة مكرمه زنان قرار را بر اين گذاشته بود كه از زاويهاي مدرن به مساله حقوق زنان و ارتقاي موقعيت آنان در ايران نگاه كند. اين پروژه ميتوانست بدون هيچ ارتباطي با نوانديشي ديني پيش رود زيرا ميشود به موقعيت حقوقي زنان و وضعيت آنان در جامعه نگاه كرد بيآنكه كاري به بحث نوانديشي ديني داشت اما مجله زنان وارد گفتگويي با نوانديشان ديني و نوانديشي ديني شد، كه گرچه بيسروصدا بود اما تاثيرات ماندگاري به جا گذاشت. به نظر من آغاز اين گفتگو، نشان از درك درست واقعيت هاي ايران داشت و نشان از درك ضرورتي بود كه مساله پيشبرد و دفاع از حقوق زنان در ايران ايجاب ميكند. تصور بنده اين است كه هر نوع تلاشي براي دفاع از حقوق زنان و ارتقاي موقعيت اجتماعي آنان در ايران مستلزم ورود به گفتگو با نوانديشي ديني است. چراي اين مساله را عرض خواهم كرد.
از چند سال پيش در تمام كشورهاي اسلامي از جمله ايران تلاشي گسترده و عمومي پديد آمد كه از آن با عنوان "اسلاميكردن مجدد" ياد ميشود و اين امر تقريبا همه كشورهاي اسلامي را در بر ميگيرد. "اسلاميكردن مجدد" از دو استراتژي يا راهبرد مختلف در جهان اسلام تبعيت ميكند؛ استراتژي انقلاب سياسي كه در ايران پيش گرفته و پيروز شد اما تلاش براي انجام آن در الجزاير شكست خورد؛ ديگري استراتژي انقلاب اجتماعي بود كه در تركيه و مصر دنبال شد. استراتژي انقلاب سياسي بهمعناي به دست گرفتن قدرت حكومت و بهرهبردن از قدرت حكومت براي اسلاميكردن مجدد است اما استراتژي انقلاب اجتماعي، يعني ايجاد نهادهاي موازي با نهادهاي موجود در جامعه كه از پايين جامعه ساخته ميشود و رنگ و بوي ديني دارد اما بهتدريج و بهطور طبيعي آثار خود را عرصه سياست هم هويدا ميسازد. طبيعي است كه هر دو استراتژي يا راهبرد در جريان حركت خود با مساله حقوق زنان و ارتقاي موقعيت اجتماعي آنان درگير شوند.
پروژهاي هم كه در ايران پيش رفت يعني پروژه انقلاب سياسي و پيشبرد اسلاميكردن مجدد از طريق به دست گرفتن قدرت ناگزير از درگيري با مساله زنان بود و ميبايد تكليف خود را با حقوق زنان و موقعيت اجتماعي آنان مشخص ميساخت، زيرا وقتي در اين پروژه از حكومت و قوه قهريه آن صحبت ميشود، مساله قانونگذاري و تطبيق قوانين با ارزشها و شريعت اسلامي هم محوريت مييابد و نسبتيابي ميان فقه و قوانين موضوعه براي طرفداران اين استراتژي جدي ميشود. بهعلاوه وقتي قدرت و حكومت در دست گرفته ميشود، اين مساله هم رخ مينمايد كه حكومت بايد بهمنظور تضمين اجراي ارزشها و احكام شريعت چه نقشي اجرا كند و همين امر، درگيري با مساله زنان را پيش ميآورد. در همين چارچوب است كه مساله نهادها و انجمنهاي خاص زنان كه هدف خود را پيگيري حقوق و مطالبات زنان مستقل از حكومت قرار دادهاند هم مطرح ميشود. آنها نيز با اين استراتژي برخورد دارند و بنابراين ضروري است كه صاحبان اين استراتژي نسبت خود را با مساله زنان روشن كنند.
جنبش اسلاميكردن مجدد در كشور ما از طريق استراتژي انقلاب سياسي به هر حال روزي با مساله زنان برخورد ميكرد. ميشد زمان اين برخورد را به تاخير و تعويق انداخت اما گريز از آن امكانپذير نبود. وقتي پرسشهاي مربوط به اين استراتژي پيش ميآيد قاعدتا بحث نوانديشي ديني هم مطرح ميشود. وقتي احساس ميشود كه احقاق حقوق زنان با فهم امروزين در چارچوب برخي برداشتهاي موجود از فقه امكانپذير نيست يكي از پرسشهاي اساسي اين است كه آيا ميشود برداشت ديگري هم از حكم شريعت يا دين كرد كه با حقوق اساسي زنان در تناقض نباشد يا خير؟ چنانكه ميدانيم فقه، شريعت نيست بلكه فهم ما از شريعت است. در نتيجه پرسش اصلي اين است كه آيا ميتوان فهم ديگري از شريعت داشت، فهمي كه متفاوت است از آنچه تاكنون فهم شده يا خير؟ آيا حكومت ميتواند ضمن پايبندي به برخي احكام فقهي، قوه قهريه خود را ضامن اجراي آنها نكند يعني بين احكام شريعت و قوانين موضوعه فرق بگذارد و ضمانت و پشتوانه اجرايي خود را در خدمت قانون موضوعه و نه لزوما حكم شريعت قرار دهد؟
پرسشهايي از اين دست ضرورت بحث نوانديشي ديني را در ارتباط با زنان مطرح ميكرد بهويژه آنكه اين بحثها در جوامعي مانند ما كه پروژه خصوصيسازي دين در آنها ناموفق بوده، ضروريتر هم هست. تلاش برخي براي آنكه دين را به عرصه شخصي يعني به حوزه درونيات افراد يا روابط خاص و برگزيدة ميان افراد ببرند، در كشورهايي چون ايران و البته در بسياري كشورهاي اسلامي نتيجه نداده؛ عرف مومنان از خصوصيسازي دين استقبال نكرده و آنها كموبيش خواستار حضور دين در عرصههاي غيرخصوصياند. عرصههاي غيرخصوصي البته متنوع است و هم شامل جامعه مدني و هم به يك معنا شامل حكومت و دولت ميشود. چون در ايران پروژه خصوصيسازي دين ناموفق بوده و به نتيجه نرسيده، اهميت پرداختن به نگاه نو به دين در ارتباط با زنان افزايش پيدا كرده و در واقع فزونتر از آني است كه ممكن است در كشورهاي ديگر اسلامي شاهد آن باشيم. بهعلاوه سكولاريزاسيون هم پروژهاي شكست خوردهاست؛ اگر بپذيريم ادعاي اصلي سكولاريزاسيون اين بوده كه با مدرنتر شدن جوامع، نقش و اهميت دين در جهتدهي ساماندهي به انديشه و عمل فردي كاهش مييابد، شكل كلي اين ادعا اكنون كاملا اعتبار خود را از دست داده و كسي نميتواند با دلايل متقن از كليت اين ادعا دفاع كند. سكولاريزاسيون، نظريهاي بود كه امروز بايد پايان آن را اعلام كرد زيرا مدرن شدن جوامع نه تنها از نقش و اهميت دين در بخش عمدهاي از جهان نكاست بلكه كماكان دين نقش خود را در جهتدهي و ساماندهي به انديشه و عمل فردي و جمعي حفظ كردهاست.
جمع همه اين عوامل يعني تلاش براي اسلاميكردن مجدد، شكست پروژه خصوصيسازي دين و بياعتبار شدن ديگاه سكولاريزاسيون كموبيش واقعيتي را در ايران شكل داد كه به نظرم مجله زنان بهخوبي آن را درك كرد و نتيجه آن، وارد شدن به گفتگو با نوانديشي ديني بود. بگذريم از علايق و دلبستگيهاي شخصي مدير مسئول محترم مجله زنان و دستاندركاران آن به مقوله نوانديشي ديني ولي به واقع اين مجله ادعاي سخنگويي اين جريان را نداشت و نميخواست سخنگويي جريان نوانديشي ديني در حوزه زنان را به عهده گيرد. اما واقعيت جامعه ايران و ضرورتهايي كه با آنها مواجه بوديم، بسترساز آغاز چنين گفتگويي شد. به نظر من آغاز اين گفتگوها ناشي از درك درست واقعيت بود و به همين دليل هم ثمربخش افتاد هرجند اين ثمربخشي چندان پرسروصدا نبود. اگر اولين سري پرسشهاي مجله زنان از نوانديشي ديني را مرور كنيد، ميبينيد كه از مجموعهاي از نوانديشان ديني پرسيده شده بود كه "آيا ما با مسالهاي به نام مساله زنان مواجه هستيم يا خير؟" حالا پس از چند سال بازگرديد به همان نوانديشان ديني و پاسخهاي آن روز و امروز آنها را مقايسه و تحليل كنيد تا متوجه شويد گفتگويي كه مجله زنان آغاز كرد چه تاثيرات عميقي بر جاي گذاشت.
بهلحاظ شخصي عرض ميكنم كه بنده تحت تاثير مجله زنان به وجود مساله زنان اعتراف كردم. توجه داشته باشيد كه مساله اجتماعي، امري عيني و ذهني است، ممكن است عدهاي با مشكلاتي مواجه باشند اما ذهن ما آن مشكلات را به عنوان يك مساله يعني فاصله غيرقابل قبول بين واقعيت و آنچه كه بايد باشد و اينكه آن مساله عده قابلتوجهي را در بر ميگيرد، نپذيرد. گاهي تصور من و بسياري از دوستانم اين بود كه مسائلي كه مجله زنان مطرح ميكند، مساله گروه خاصي از زنان طبقه متوسط رو به بالاي شهري است. نميگويم اينطور نبود ولي اين حرف به معناي اين هم نيست كه اين مسائل، جزو مسائل ساير گروههاي زنان هم نيست، شايد بهتر باشد بگويم اين بخش از زنان بهتر مساله را درك كردهاند يا توان بيانش را داشتهاند. به عبارت ديگر مساله زنان وجود داشت ولي گروهي از زنان توانستند آن را درك كنند و به زبان قابلفهم براي ديگران بيان كنند و اين همان اتفاقي بود كه اثرگذار بود و مساله زنان را كمكم در ذهنها شكل ميداد و ما را متوجه اين مساله ميساخت كه چرا نسبت به مسالهاي كه وجود دارد و گروه قابلملاحظهاي از پيرامونيهاي ما را تحتتاثير قرار ميدهد بيتفاوت هستيم و نسبت به آن حساسيت نداريم؟
همين كه مسالهاي ساخته ميشد، تامل مجدد درباره آن هم رخ ميداد و انگيزهاي ميشد براي بازخواني و مراجعههاي دوباره به متون و تحقق نوانديشي ديني در پاسخ به پرسشهاي زنان. جمعبندي نهايي من اين است كه مجله زنان در ايجاد پرسش و در كمك كردن به تدارك پرسشهاي امروزي به سئوالات ديني مربوط به زنان كمك بسياري به نوانديشي ديني كرد و از اين لحاظ نوانديشي ديني ما مديون به مجله زنان است. بهعلاوه به نظرم مجله زنان توانست در ايجاد يك نيروي عيني كه نهايتا ميتواند به پيشبرد حقوق زنان و ارتقاي موقعيت اجتماعي آنها ياري رساند، نقش داشت و اين چيزي است كه بهنظرم نميشود بهراحتي از آن گذشت و ياد آن مجله را به سهولت از خاطرها برد. مجله زنان، مجلهاي است ماندگار به دليل تاثيري كه بدون جنجال بر انديشه و ايجاد نيروهاي عيني در جامعه ما گذاشت و جا دارد همه ما از مجله زنان و دستاندركاران آن بهويژه مدير مسئول آن، خانم شركت متشكر باشيم؛ بهويژه آنكه همه ما از نزديك شاهد بوديم چه مشكلاتي را تحمل ميكردند تا اين شعله خاموش نشود و زنان در جامعه ما بلندگو و تريبوني داشته باشند.
* متن سخنراني دكتر عليرضا علويتبار در نشست جبهه مشاركت ايران اسلامي كه روز شنبه 20 بهمن ماه ۱۳۸۶ و به همت كميسيون زنان اين حزب در اعتراض به لغو مجوز مجله زنان برگزار شد.
خاموش كردن صداي عقلانيت
فريده فرهي
روزنامه بوستون گلوب، ۷ فوريه ۲۰۰۸
به نقل از سايت ميدان
اواخر ماه گذشته [ميلادي] هيئت نظارت بر مطبوعات در ايران با لغو امتياز مجلة زنان صداي پرشور و خِردگراي ديگري را خاموش كرد. اين ماهنامه نيروي خود را وقف گزارش و تحليل مسائل، مشكلات و دستاوردهاي زنان كرده و صداي عقلانيت و مساوات بوده است. مجلة زنان شانزده سال منتشر شده و حتي در دورههايي كه بسياري از مجلات و روزنامهها تعطيل ميشدند از انواع و اقسام فشارها جان سالم به در برده است.
انتشار مجلهاي خصوصي در ايران براي مدت شانزده سال كار بزرگي است. براي نشريهاي كه به مسائل حساس اجتماعي و فرهنگي ميپردازد، اين كار نه تنها به لحاظ سياسي سخت است- زيرا با محدوديتها و تهديدهاي مستمر براي تعطيل شدن مواجه است- بلكه از نظر مالي تقريباً غيرممكن است. با اين حال، اعضاي متعهد و دلسوز مجلة زنان اين نشريه را منتشر كردهاند و در اين راه بارها از اين نشريه در برابر مقامات رسمي و در دادگاهها دفاع كردهاند، مشتركين وفاداري پيدا كردهاند، و متكي به سيستم آگهيهايي هستند كه به دست زنان اداره ميشود. اين كار آسان نبوده، ولي با متانت و فراست انجام شده و زنان را به عرصهاي تبديل كرده كه در آن مسائل دشوار مورد بحث قرار ميگيرد، دربارة مشكلات و راهحلها انديشيده ميشود، و دستاوردهاي زنان در ايران، چه دستاوردهاي فردي و چه گروهي، مورد ستايش قرار ميگيرد.
در اين روند، تعداد زيادي خبرنگار جوان و متعهد تربيت شدهاند تا به مسائل مربوط به زنان نه با رويكرد ايدئولوژيك و از طريق شعارهاي توخالي، بلكه با ديد آشكار كردن مشكلات ناديده گرفته شدة اجتماعي، سياسي و فرهنگي بپردازند؛ و دربارة اين مشكلات با افراد مختلف، از جمله سياستمداران، مددكاران اجتماعي، روحانيون، وكلا، پزشكان، دانشگاهيان، و متخصصاني كه در پي راهحل هستند گفتگو كنند؛ و دربارة زنان بسياري كه در حوزههاي مختلف، از تجارت گرفته تا حقوق و هنر و ورزش، به كارهاي پرچالش و قابلتوجه اشتغال دارند گزارش تهيه كنند.
امتياز مجلة زنان را هيئت نظارت بر مطبوعات لغو كرده است، هيئتي شامل نمايندگاني از شاخههاي مختلف دولت كه در حال حاضر تحت سلطة وزارتخانة تندرو فرهنگ و ارشاد اسلامي است. اين هيئت با اتكا به مصوبة نهچندان شناختهشدهاي كه ظاهراً شوراي امنيت ملي در سال 2000 [1379] صادر كرده است، زنان را به تهديد «امنيت رواني جامعه»، «سياهنمايي» وضعيت زنان در جمهوري اسلامي، و تضعيف «نهادهاي نظامي و انقلابي از جمله بسيج» متهم كرده است. اين نشريه همچنين متهم شده كه «موضع فمينيستي تند»ي دارد و شهامت آن را داشته كه ادعا كند بسياري از قوانين نابرابر در كشورهاي اسلامي منشأ يا مشروعيت اسلامي ندارند و در نتيجه ميتوان آنها را اصلاح كرد يا تغيير داد.
هيئت نظارت بر مطبوعات قانوناً مسئول بررسي تقاضاها و صدور مجوز انتشار مطبوعات است. اين هيئت همچنين ميتواند انتشار نشريهاي را به دليل آنچه از نظر اين هيئت تخلف تلقي ميشود به طور موقت متوقف كند. ولي به موجب قانون، در نهايت دادگاه و هيئت منصفة مطبوعات است كه ميتواند انتشار نشريهاي را ممنوع و امتياز آن را لغو كند. به اين ترتيب، هيئت نظارت بر مطبوعات با لغو امتياز زنان بسيار فراتر از چارچوب كاري خود عمل كرده است.
با توجه به شيوة دلبخواهي اعمال قوانين مطبوعات در ايران، اعضاي مجلة زنان و ساير روزنامهنگاران براي تغيير تصميمي كه نه مبناي قانوني داشته و نه لزوماً مورد تأييد ساير نهادهاي مهم جمهوري اسلامي از جمله قوة قضاييه بوده، درگير روندي از اعمال فشار داخلي و همچنين ايجاد فشار عمومي هستند. اميدواريم كه موفق شوند. در غير اين صورت، زنان راه پرهزينه و طولاني شكايت از هيئت نظارت بر مطبوعات را در ديوان عدالت اداري، دادگاهي كه به تخلفهاي دولت رسيدگي ميكند، در پيش دارد.
با توجه به روال معمول، اين امكان وجود دارد كه تعداد زيادي از صاحبان امتياز انتشار نشريه به مجلة زنان پيشنهاد كنند كه براي ادامة انتشار خود، هرچند با نامي متفاوت، از امتياز آنها استفاده كند. ولي باعث تأسف است كه نام نهادي كه به اين ميزان و با چنين شيوة مؤثري در زمينة طرح مسائل مربوط به زنان و اختلاف نظرها فعاليت كرده از بين برود.
ظاهراً مقامهاي ايراني از ياد بردهاند كه آنچه يك نظام سياسي را پايدار و ماندگار نگه ميدارد فقط نيروهاي دولتي نيست، بلكه نهادهاي قديمي چون زنان است كه در دل آرمانهاي مساواتخواهانة انقلاب 1979[1357] زاده شده و پرورش يافتهاند. دولت ايران با لغو امتياز زنان بار ديگر تيشه به ريشة خود ميزند.
* فريده فرهي پژوهشگر مستقل و استاديار علوم سياسي در دانشگاه هاوايي در مانوئا است.
خاموش کردن زنان
|
| |
| |
|
محمود احمدینژاد، رئیس جمهور ایران، و متحدان تندروی او به آمریكا و دیگر دشمنان خارجی خشمگینانه میتازند ولی چیزی كه حقیقتاً آنها را میترساند، شهروندان ایرانی هستند. | |
جامعه در انتظاري راديکال و ترسناک
گفت وگوي اميد معماريان با دكتر حسين قاضيان، جامعه شناس
حسين قاضيان، دکتراي جامعه شناسي و از فعالان مطبوعاتي که تا کنون کتابهاي متعددي از جمله درآمدي به مطالعات خانواده را ترجمه و تحرير کرده، از کارشناساني است که نشريه تخصصي زنان سالها از مشاوره تخصصي وي بهره برده است. او درگفتوگويي با روز، ماهنامه زنان را از زواياي مختلف مورد بررسي قرار ميدهد. قاضيان به روز ميگويد اين که مجلهاي مثل زنان 16 سال دوام آورد نشان ميدهد که سرکوب، هر چند هم شديد، هيچگاه کامل نيست و نميتواند باشد:"هميشه روزنههايي براي تنفس پيدا ميشود. مهم اين است که دريابيم از همين امکان محدودي که جغرافياي زندگي سياسيـ اجتماعي به ما تحميل ميکند تا چه اندازه و چگونه استفاده کنيم اما وقتي همين مختصر مجاري تنفس جامعه هم بسته شود، فرجام کار جامعه در غبار ابهام وانتظاري بالقوه راديکال وترسناک پنهان ميشود تا هيمنهاش کي سر بر آورد و تا کجاها را برويد."
متن اين مصاحبه را در ادامه بخوانيد.
ادامه مطلب
نشست اعتراضی در انجمن صنفی روزنامهنگاران
مطالب و گزارشهای تصويري مربوط با نشست اعتراضی
در انجمن صنفی روزنامهنگاران ايران در اعتراض به لغو امتیاز مجله زنان
سه شنبه 16 بهمنماه در انجمن صنفی روزنامهنگاران مراسمی در اعتراض به لغو مجوز مجله زنان برگزار شد. در این مراسم که از ساعت 1 الی 3.30 بعدازظهر به طول انجامید تعدادی از اعضای انجمن صنفی روزنامهنگاران و برخی از فعالان جنبش زنان حضور داشتند. تمام اعضای هیئت تحریریه مجله زنان با روسری های سفید بر سر و برگي سبز بر سینه در این مراسم شرکت کردند و "فهیمه خضر حیدری" از اعضای تحریریه مجله زنان که اجرای برنامه را با تسلط و اشتیاق اداره میکرد، توضیح داد که ما با نماد صلح و رويش دوباره در مراسم اعتراض به لغو مجوز مجله شرکت کردهایم.
گزارش سایت میدان: "زنان" زنده است!
گزارش مدرسه فمینیستی
گزارش کانون زنان ایرانی: کاکتوس زنان
گزارش دویچه وله: اعتراض به توقیف ماهنامهی زنان
گزارش تصویری از این مراسم
فتوبلاگ: یادبودی برای شانزده سال فعالیت ماهنامه زنان
صدای خاموش ناشدنی زنان
يادداشتي از پرستو سرمدي
لغو امتیاز ماهنامه زنان پس از 16 سال تلاش مستمر برای طرح مسائل مربوط به زنان، به اندازه ای برای جامعه زنان و مطبوعات ایران تاسفبار است که شاید بهراحتی نتوان برخی پیامهای مثبتی که در پس زمینه این رویداد تلخ پنهان شده است را نمایان کرد.
مجله زنان 16سال پیش و در شرایطی که معدود نشریات مربوط به زنان تنها به تبلیغ نگاه رسمی حکومت به این قشر میپرداختند و کمتر روزنهای برای بیان تبعیضهای موجود نسبت به زنان وجود داشت پا به عرصه گذاشت و توانست در سالهای زیادی به تنهایی بار گران آشکار کردن آنچه که بر نیمی از ساکنان این مرز و بوم میرود را بر دوش بکشد.
در آن سالها دلسوزان جامعه زنان ناچار بودند که تمام تلاش خود را به کار گیرند تا تنها بتوانند ثابت کنند که چیزی به نام مسئله زنان وجود دارد و بر آنان تنها به دلیل جنسیتشان تبعیضهایی روا داشته میشود که باید به طور خاص برای رفع آن تلاش کرد، اینکه امروز پس از 16 سال از آغاز انتشار ماهنامه زنان این مساله به اندازه ای از سوی جامعه پذیرفته شده است که جنبش زنان میتواند به راحتی خیل عظیمی از زنان و مردان را همراه خود کند، حاصل تلاشهای سالهای گذشته است، تلاش هایی که توانست نگاهها را متوجه این مساله کنند که ساختار فعلی جامعه ایران ناعادلانه است و زنان را به عنوان جنس دوم و شهروندانی فرودست محسوب می کند.
از این رو دست اندر کاران مجله زنان امروز باید به جای اشک ریختن بر لغو امتیاز این مجله، برای پیروزی اهدافی که برای آن تلاش کرده اند به جشن بنشینند و راه را ادامه دهند. لغو امتیاز مجله زنان بیش از هر چیز نشان می دهد که جنبش زنان ایران در مرحله اول حرکت خود یعنی اقناع جامعه به لزوم تغیر ساختارهای موجود پیروز شده است، چه اگر این گونه نبود و نشریات مربوط به زنان خریداری نداشت، دیگر چه ضرورتی بود که هر روز سایتهای مربوط به زنان فیلترشده و ماهنامه زنان که تمام تلاش خود را می کرد که در چارچوب قانون کار کند توقیف شود.
اگر جامعه پیام جنبش زنان را نگرفته و با آن همراه نشده است، چرا باید فعالان این جنبش پشت سرهم با حکم های قضایی مواجه شوند تا شاید در نیمه راه رفته باز ایستند که هرگز چنین نخواهد شد. بنابراین بهتر است مسئولان این تصور نادرست که مطالبات امروز جنبش زنان تنها خواسته بخش اندکی از زنان نخبه است را کنار نهند و به جای ممانعت از انتشار نشریات مربوط به زنان و بازداشت کردن فعالان این جنبش، برای تحقق خواست نیمی از جامعه ایران آستینها را بالا بزنند، چرا که راحت ترین و بهترین راه برخورد با جنبش زنان همراهی با آن است و اگر چه می توان با سوءاستفاده از جایگاه قانون ماهنامه زنان را لغو امتیاز غیرقانونی کرد، اما خاموش کردن صدای زنان ایران ممکن نیست.
اصل مطلب در سایت نوروز منتشر شدهاست
مطالبات زنان، میان ماه من تا ماه گردون
مهرنوش میدونی چیه اگه مامانت اون روز تو راه برگشتن از دانشکده سر چهارراه مخبرالدوله برام 2 تا مجله زنان یکی واسه خودش و یکی واسه من نخریده بود، الان این بغض لعنتی بعد از خوندن خبر بسته شدن مجله زنان تو گلوی من نپیچیده بود. اون وقت شاید من تا روز آخر عمرم هم نمیفهمیدم فمینسیم یعنی چی و به چه درد میخوره. نه که فکر کنی الان خیلی ازش سر در میارما… نه بابا فعلا تا بدانجا رسید دانش من که بدانم همی نادانم. نمونهاش اینکه همین دیروز دوستم ازم پرسید "مطالبات زنان" به انگلیسی چی میشه و من وقتی به خودم اومدم و دیدم ای دل غافل من این لغت ابتدائی رو هم به انگلیسی نمیدونم یک دنیا بر سرم خراب شد. به قول خانم دکتر فیشر، استاد ترجمه آلمانی/ انگلیسیمون گنجینه لغات اکتیو ما در هر موضوع و زبانی نشوندهنده عمق اهمیت اون موضوع برای ماست. میدونی بحث فمینیسم ایرانی این نیست که زنهای ایرانی دقیقا از همون حقوقی برخوردار باشند که مثلا زنان بلاد کفر از اون برخوردارند. اصلا مگه زنهای کشورها و فرهنگهای مختلف، خواستههای یکسان دارند. چرا راه دور بریم، همین خانم دکتر فیشر 47 ساله استاد زبانشناسی اروپایی که ازدواج رو یک نهاد بوژوازی میدونه و در 18 سالگی از کلیسای کاتولیک رسما خارج شده و حتی بعد از 19سال زندگی مشترک با همسر آمریکاییش، به دلیل اینکه زندگی جنسی انسانها رو جزئی از حریم خصوصی میدونه و ثبت ازدواج رو دور از شان و منزلت انسانها (!)، حاضر به ثبت ازدواج خودش و همسرش حتی در اداره ثبت شهرشون هم نشده، وقتی به زبان انگلیسی راجع به، به قول ماها "مادر و پدر دوست پسرش" صحبت میکنه، از واژه "in Laws" استفاده نمیکنه؟ و برای بهکار بردن این اصطلاح استدلال نمیکنه که چون زندگی مشترک بدون ثبت رسمی در فرهنگ کشورهای انگلیسی زبان پذیرفته شده نیست، واژهای هم معادل با اصطلاح متداول آلمانی "والدین همراه زندگی من" وجود خارجی نداره. جالبتر از اون اینجاست که زندگی مشترک این خانم با همسرش از بسیاری از ازدواجهای رسمی ایران با اون مهریه های 1386 و 1360 یا 2008 سکه بهار آزادی که اگر هم بیشتر از یکی دو سال دوام بیارند، بهجای اینکه کانون گرمی برای پرورش فرزندان باشند، کانون جنگ و دعوا و مرافعه متقابل بین زوجین و خانوادههای محترمشونه، سالمتر و پایدارتر و مستحکمتره.
فراموش نمیکنم روزی رو که تو خیابون مونکه برگ اشتراسه هامبورگ برای مخالفت با طالبان که مجسمه بودا رو منفجر کرده بودند تظاهرات بود، من و فوزیه اون روز تصادفا داشتیم از اونجا رد میشدیم. وقتی با فوزیه که افغان و متولد هراته در مورد طالبان صحبت کردم، برام گفت ولی من با اینکه خودم در هرات از طالبان شلاق خوردهام، از طالبان بدم نمییاد چون تا قبل از اينكه طالبان بیان زنها امنیت نداشتند. یعنی فرقی نمیکرد کدوم حکومت سر کار باشه، سربازها میومدند و به خونهها حمله میکردند و زنهای خونه رو میدزدیدند و میبردند، زنی هم که دزدیده شده بود هم دیگه راه برگشتی به خونه نداشت چون اگر برمیگشت مردای خانواده برای حفظ آبرو و نشون دادن غیرتشون خودشون اون زن رو میکشتند. برای همین هم خانوادههایی که زن و دختر جوون داشتند اگر دستشون به دهنشون میرسید به خارج فرار میکردند و اگر هم نمیرسید چند تا خانواده تو یک خانه باهم زندگی میکردند که اگر سربازها حمله کردند به اندازه کافی مرد تو خونه باشه که مانع دزدیدن زنها در روز روشن بشه. درسته که با روی کار اومدن طالبان ما اگه روبندمون یک کم کنار میرفت از دستشون شلاق میخوردیم، ولی حداقل اونقدر امنیت بود که شوهرم راضی بشه قبل از اینکه من رو به آلمان بیاره بعد از 6 سال یک سفر من رو به هرات ببره تا از مادر و پدر و خانوادهام خداحافظی کنم.
اونوقت من و تویی که از پولیتولوگی به اندازه نصف یک ارزن هم سرمون نمیشه به خدابیامرز خانم بینظیر بوتو تحصیلکرده در رشته سیاست خرده میگیریم که از روی کار اومدن طالبان حمایت کرده! و دوباره به خاطر میارم که پدرشوهر فوزیه دو ساله که به عروسهاش و دخترش میگه دیگه برای دیدنش به هرات نرند چون امنیت نیست و همین ماه پیش هم که فوزیه برای دیدن مادرش به ایران رفته بود جرات نکرده بود از مشهد كه 2 ساعت با ماشین تا هرات راهه بره که بقیه فامیلهاش رو هم ببینه. میگم بعضی وقتها نیم نگاهکی به هرم مازلو هم بد نیست ها! اونوقت آدم یکهو به خودش میاد و میبینه در چند سال گذشته مطالبات زنان کشورش از طبقه چندم به طبقه چندم طرقی معکوس فرموده!
سرت رو بیشتر از این درد نمیارم. فقط سلام من رو به مامانت برسون و بگو کاشکی ما هم از اونهایی بودیم که گوساله به دنیا میومدیم و گاو از این دنیا میرفتیم.
پیوست:
این نامه یک نامه سانسور شده است.خودم سانسورش کردم.از مطالبات زنان ایرانی چه مسلمونش و چه سکولارش و چه کمونیستش و چه سرمایهدارش حرفی به میون نیووردم.اما مطمئن باشین یک روز مینویسم. این خط واین نشون.
از وبلاگ خاطرات یک به فرنگ برگشته
پشت هر زمستان بهاري خوابيدهاست
نوشتهاي از شهلا پارسايي
من مثل هميشه منتظر دوشنبهها ميمانم
من مثل هميشه رو صندلي کنار نوشين مينشينم
من مثل هميشه به گزارشهايي گوش ميدهم که از زنان وطنم ميگويد
من مثل هميشه به دوشنبهها شک نميکنم
من به هيچي شک نميکنم
من سياهنمايي نميکنم
باور کنيد که تا سه شماره مجله زنان سوژه دارم
يعني تا بهار
من زمستان را ميشناسم
پشت هر زمستان بهاري خوابيده است
به بهار اين زمستان شک نميکنم
من منتظر بهار ميمانم
باور کن وشک نکن
* شهلا پارسايي، روزنامهنگار، عضو گروه گزارش و از نزديكان به مجله زنان است. اشاره او در اين نوشته به دوشنبهها از اين روست كه جلسات هفتگي گروه گزارش مجله زنان روزهاي دوشنبه برگزار ميشد. دستور كار اين جلسات نقد گزارشهاي تهيه شده، سوژهيابي و تبادلنظر درباره سوژههايي بود كه قابليت تهيه و انتشار در مجله را داشتند.
در اين سالها برخي از بهترين اساتيد روزنامهنگاري و ارتباطات و برترين روزنامهنگاران ايران نيز مهمان برخي جلسات گروه گزارش "زنان" بودهاند تا با پيشنهاد و نقد ارزنده خود، موجب غنا و بهتر شدن گزارشنويسي در مجله زنان شوند.
اصلا حقتان است!
يادداشتي از مريم نوابينژاد
القائات اسکیزوفرنیایی و مجله زنان
از امنيت ملي تا امنيت رواني
نوشته آسيه اميني
... بسياري از روزنامه نگاران و نويسندگان و فعالان اجتماعي و مدني، در سالهاي اخير با واژگان غريبي که بر دستان آنها بند مي شد، آشنا هستند. واژگاني چون جرم سياسي، اقدام عليه امنيت ملي، تشويش اذهان عمومي و... اين همه بيشتر به نوشته هايي با رنگ و بوي سياسي برمي گشت. از اين پس نويسندگان گروه هاي اجتماعي و حوادث نيز بايد بدانند که اقدام عليه امنيت رواني جامعه به خاطر انتشار اخباري –که رسما هم اعلام مي شود- جزء جرايم تعريف نشده اي است که هر آن مي تواند آنها را از ادامه کار در تحريريه اي که در آن قلم مي زنند، باز دارد.
به تيترهاي مجله زنان دوباره نگاه کنيد. برخي از آنها ممکن است تلخ باشند، در اين حرفي نيست. اما با تلخي چه بايد کرد؟ اين سوال من به عنوان روزنامه نگاري است که تمام آموزه هاي نظري ام در عرصه اين ميدان عمل عجيب و غريب به هم ريخته است. بنابراين از شما مي پرسم. آيا به عنوان يک روزنامه نگار بايد از کنار تلخي روبگردانم و بگريزم؟ آيا بايد دروغ بنويسم؟ آيا بايد درگذرم از خير هر آنچه که مي تواند مرا و جامعه اي که در آن زندگي مي کنم را تکاني دهد و به خودآورد؟
آقايان دانشگاه هاي ما در اختيار شماست. قوانين روزنامه نگاري را تغيير دهيد تا " فراواني" و "مجاورت" و "برخورد" از ارزشهاي خبري پاک شوند. زيرا که ما در هيچ مکتبي نياموخته ايم که روزنامه نگار خبر را ببيند و بشنود و به آن پشت کند. مجله زنان هم بسته شد. اما آيا آنچه از مجله زنان آموخته ايم، با آموزه ها و تجربه هاي ما چه مي کنيد؟
* آنچه آمد، بخشي از يادداشت آسيه اميني، از نويسندگان مجله زنان است كه در سايت خبري روز منتشر شده است.
هديهاي با روبان سياه براي مجله زناني ها
يادداشتي از سينا قنبرپور
امروز را به خاطر بسپاريد. در آستانه دهه مبارك فجر و پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي ما روزنامهنگاران هديه خوبي دريافت كرديم. توقيف يكي از قديميترين مجلاتي كه ميشناختيم: زنان.
نميدانم چه بايد گفت و چه بايد كرد... با «نوشين طريقي» صحبت ميكردم و در بغض فروخورده او شنيدم كه هيئت (نظارت بر مطبوعات) به اتهام سياهنمايي! آن را لغو امتياز كرده است. «شهلا شركت» جزو معدود روزنامهنگاراني است كه ميشناسم. تا به حال در مطبوعات به جز او و محمد عطريانفر مديري از مطبوعات را نديدهام كه تمام مطالب را كلمه به كلمه بخوانند.
شهلا شركت هم مطالب را ميخواند و هم ميدانست چه ميكند براي همين از گزند توقيفهاي فلهاي گريخت ولي گويا حساب اين نوع گير دادن را نكرده بود. نميدانم الان بچههايي كه از اين مجله نان ميخوردند اين شب عيدي در چه حالي هستند ولي ميدانم اين نه انصاف است و نه عدالت.
سينا قنبرپور، سردبير هفتهنامه اشراق و از اعضاي گروه گزارش مجله زنان است كه بخشي از يادداشت او را خوانديم.
حيف از زنان ۱۶ سالهمان
يادداشتي از نوشين طريقي
ماهنامه زنان درست در شانزدهمين سالگرد آغاز انتشارش، لغو امتياز شد. نشريهاي كه بقايش در طول دو دهه گذشته نشان از واقعبيني و درك محدوديتهاي زمانه و افتخيزهاي پرشمار سالهاي اخير داشت، به جرم سياهنمايي وضعيت زنان متوقف شد.
«زنان» از معدود يادگارهاي جان سخت نشريات دهه 1370 بود كه جرياني نوگرا و دگرانديش در حوزه مسائل زنان را نمايندگي ميكرد. اين نشريه از اتاقي كوچك در موسسه كيان، ارگان نوانديشان ديني آغاز به كار كرد و وقتي به رسانهاي مستقل، جريانساز و اثرگذار بدل شدهاست.
سابقه راهاندازي اين نشريه تخصصي و البته كاملا غيردولتي در حوزه زنان به زماني باز ميگردد كه با خروج سيدمحمد خاتمي از موسسه كيهان، خروج دستهجمعي روزنامهنگاران نزديك به جريان فكري نوانديشي ديني از اين موسسه رقم خورد. شهلا شركت، سردبير وقت هفتهنامه «زن روز» بود كه پس از يك دهه فعاليت در «زن روز»، همراه با ديگر همكاران خود موسسه كيهان را ترك گفت و «زنان» را بنيان گذاشت.
شهلا شركت در نخستين سرمقاله خود راهي را كه در آن قدم نهاده بود، چنين توصيف كرد:«راهي مسيري ميشويم كه از مكر كلوخاندازان ايمنش نميبينيم... بدانديشان ميتوانند سپرها را زمين بگذارند. ما براي ستيز با مردان نيامدهايم. گرچه اهل پرهيز نيستيم اما منطق داريم و با اهل نظر، دوستي و مروت...»
ماهنامه «زنان» بيش از آنكه در حد و اندازههاي نشريهاي متوسطالحال و عادي باقي بماند، به مهمترين تريبون فعالان امور زنان در دو دهه گذشته براي طرح مسائل زنان از هر دو طيف عمده فمينيستهاي سكولار و مسلمان تبديل شد و همين سعه صدر مسئولان «زنان» براي درج آرا و نظرات مختلف، موجب شد كه محفلي گرم و پررونق براي دنبال كردن مباحث زنان باشد، هرچند جديترين پروندههايي كه «زنان» در حوزه انديشهاي دنبال ميكرد نسبتسنجي ميان خواستههاي زنان با آراي انديشمندان مسلمان بود.
نشريه «زنان» مدعي بود كه كليد حل مشكلات را بايد در چهار حوزه جست:«دين، فرهنگ، قانون و آموزش». از اين رو بود كه تمركز اصلي «زنان» بر همين چهار محور قرار گرفت. «زنان» تلنگري جدي براي عالمان و متفكران دين شد تا كندوكاوي عميق در فقه و احكام دين داشته باشند و به ارتقاي جايگاه زنان در انديشه ديني منجر شود. بهويژه آنكه «زنان» بهواسطه ارتباط نزديكش با جريان تحولخواه ديني ميكوشيد از امكانات فقه پوياي شيعي به نفع تفسير احكام دين متناسب با مقتضيات زمان و مكان بهره برد.
همزمان، عرصة فرهنگ و تنيدگي محكم آن با امور ديني موجب شد نشريه زنان يكي از رسالتهاي خود را به نقد ديدگاهها و نگرشهايي خرافي و غيرمنطقي اختصاص دهد كه زنان را جنس دوم ميخواهد و زن را به اعتبار شوهر و فرزند داشتن حرمت مينهد.
ديگر محور تمركز نشريه زنان در همه سالهاي انتشارش بازخواني مباحث قانوني بود. مقالاتي كه در دهه 1370 به قلم نويسندگاني چون مهرانگيز كار، شيرين عبادي، سيدمحسن سعيدزاده نوشته ميشد و در سالهاي اخير شادي صدر مهمترين نويسنده مطالب حقوقياش بود. همين نوشتهها حاوي نكات و مسائلي بود كه بارها مورد استفاده فراكسيون زنان اصلاحطلب مجلس ششم قرار گرفت و گفتماني كه نويسندگان «زنان» در توليد آن نقش بسزايي داشتند، در دولت و مجلس اصلاحطلب بارها و بارها مورد استفاده قرار گرفت و همين امر، اهميت «زنان» را دوچندان ميساخت.
توقف «زنان» هرچند غيرمنتظره و غم انگيز است اما بهواقع «زنان» بذري را كاشت كه در طول 16 سال به بار نشسته و تا سالها بعد ميوه خواهد داد. هرچند افسوس ميخوريم و حسرتزدهايم از خواهر شانزده سالهمان كه فعلا به حصر رفته اما باور داريم زنان جامعهمان به حدي از توانمندي و آگاهي رسيدهاند كه راه خود را با «زنان» و بي«زنان» ادامه خواهند داد. «چشمه آگاهي اگر بجوشد» كه خيل انبوه زنان و دختران دانشآموخته و متقاضي ورود به بازاركار نشان از جوشش آگاهيشان دارد، «زنان» بازهم به راه خو ادامه خواهد داد.
* اين نوشته را نوشين طريقي، مسئول بخش اجتماعي مجله زنان كه سابقه بيش از هشت سال همكاري نزديك با اين نشريه را داشته، براي انتشار در اين سايت ارسال كرد. از همه دوستان و همكاران تحريريه زنان دعوت ميكنيم كه براي درج نوشتههايشان ياانتشار عكسهاي خود درباره اين مجله از اين فضا استفاده كنند.
زنان و سقف تحمل دولت "مردان"
يادداشتي از جميله كديور
... اگر ماهنامه زنان در طرح مسایل مبتلابه زنان و جذب مخاطب ناموفق بود، با مشکلی مواجه نمی شد. این هم از عجایب سرزمین ماست که تا نشریه ای پر و بال پیدا می کند و اقبال عمومی می یابد، جوانمرگ می شود. شرق و هم میهن از این مقوله بودند. این بار هم نوبت به نشریه ای رسید که توانست نزدیک به دو دهه ایستاده باقی بماند و حال از ساحت مطبوعات کشور حذف می شود.
خراب کردن بناهای آباد ارزش نیست، ساختن و تولید و استمرار حرکت درسنگلاخ فرهنگی هنر است. با یک بولدوزر در یک آن می شود آثار و بناهای فرهنگی که با خون دل خوردن صدها مهندس فرهنگی همراه بوده از بین برد...
آنچه آمد، بخشي از يادداشت جميله كديور، رئيس انجمن صنفي روزنامهنگاران زن ايران (رزا) و نماينده پيشين مجلس شوراي اسلامي است كه در روزنامه اعتماد چاپ شده است. او سالها روزنامه نگاري را تجربه كرده و با مسائل و مشكلات پيش روي روزنامه نگاران براي انتشار نشريات خود و تداوم بقاي آنها آشناست.
خانه دوست داشتنی ما
يادداشتي از نازنين كاظمي
اول شادی صدر بود که به نوشته های بی سر و ته ام مجال دیده شدن داد و ذهنم را هدفمند کرد برای نوشتن و بعد شهلا شرکت بود که به من یاد داد چگونه بنویسم... مجلة زنان برای من و به نوعی شاید برای همة آنهایی که حتی روزی به اتفاق پای در آنجا نهادند مامنی امن بود برای همة آنچه که در ذهن داشتی... و حالا...
اين بخشي از يادداشت نازنين كاظمي، گزارشگري است كه مدتها با مجله زنان همكاري داشته، او نوشتهاي در وبلاگ شخصي خود، بانوي ارديبهشت دارد كه كوتاه اما خواندني درباره مجله زنان و توقيف آن است.
همه براي "زنان"، "زنان" براي همه
يادداشتي از سيامك قاسمي
شاید سالهای سال بود که جسته و گریخته خواننده "زنان" بودم ، اما آن هنگام که در بحبوحه انتخابات ریاست جمهوری گذشته و در ستاد دکتر معین با خانم شرکت بیشتر آشنا شدم و از زمانی که چندین ماه در کلاس های جامعه شناسی دکتر قاضیان در تحریریه زنان حضور پیدا کردم، ماهنامه زنان و شخصیت ویژه ی خانم شرکت برای من معنای دیگری پیدا کرد. در این سالها چیزهای بسیاری از ایشان آموختم؛ او را نماد پایداری و استمرار و اعتقاد واقعی به حرکات رفرمیستی و اصلاحی برای پیشبرد اهداف اصلاح گرایانه می دانم و به این نکته ایمان دارم که برای شخصیت "شهلا شرکت" پایان معنایی ندارد؛ او دوباره می ایستد و دوباره آغاز می کند ؛ در جایی دیگر و در فضایی بهتر!
اين بخشي از ياداشت سيامك قاسمي، از نزديكان به مجله زنان است كه در وبلاگ شخصي خود، راز نو چند مطلب درباره مجله زنان نوشته و عكسي از تحريريه مجله زنان ساعاتي پس از اعلام خبر لغو مجوز قرار داده است. بخوانيد و ببينيد.
زنان ۱۵۲
عكسنوشتههاي مريم مجد
شماره جدید مجله زنان ساعاتی است که بر روی کیوسک های روزنامه فروشی هاست! بدون هیچ دغدغه آزار دهنده یا اتهام سياهنمايي ...!
مريم مجد، عكاس جواني است كه مدتي با مجله زنان همكاري داشت. او در وبلاگ شخصيخود، آگرانديسمان، عكسهايي قرار داده از آخرين شماره مجله زنان روي كيوسكهاي روزنامهفروشي. عكسها و نوشتههايش را ببينيد.
بيانيه گزارشگران بدون مرز
گزارشگران بدون مرز اعتراض خود را نسبت به تصمیم هیات نظارت بر مطبوعات مبنی بر لغو پروانه انتشار ماهنامه زنان چنين اعلام کرد:"هیات نظارت بر مطبوعات مسئولیت اصلی توقیف نشریات را بر عهده گرفته و سپس دستگاه قضایی حکم به توقیف دایم آنها می دهد..."
در بخشي از اين گزارش آمده است:"در پی به قدرت رسیدن محمود احمدی نژاد، هیات نظارت پروانه انتشار بیش از چهل نشریه را لغو کرده است. در تاریخ ٣٠ مهر ماه سال جاری خبرگزاری ایسنا از قول ناصر سراج معاون سیاسی - امنیتی دادستان کل کشور اعلام کرد که "در دو سال گذشته ٤٢ نشریه توسط هیات نظارت بر مطبوعات و دادگاه توقیف و لغو امتیاز شده اند، از این تعداد ٢٤ مورد لغو امتیاز و ١٨ مورد توقیف شدهاند." آمار فوق تعداد روزنامه های توقیف موقت شده از سالهای پیش و حکم توقیف دایم دریافت کرده در این دوسال را محاسبه نکرده است. همچنین بعد از انتشار این خبر به جز ماهنامه زنان، نشریاتی چون آریا، ارزش، بیلماج، مدرسه، و… به این تعداد اضافه شده است.
بيانيه انجمن روزنامهنگاران زن ايران (رزا)
انجمن روزنامهنگاران زن ايران، در اعتراض به توقيف مجله زنان به اتهام "اخلال در امنیت روانی جامعه"، بیانیه ای صادر کرد كه در آن تاكيد شده:"با توجه به رسالت تاريخي خود در حمايت از فعاليتهاي اطلاعرساني و خبررساني به ويژه زنان خبرنگار و روزنامهنگار با محکومکردن اين اقدام خواهان رفع توقيف اين نشريه هستيم."
اين انجمن خواهان رفع حکم توقيف ماهنامه تخصصي زنان که جمع کثيري از زنان روزنامهنگار در آن فعاليت ميکردند شده و ابراز عقيده كرده است كه توقيف ماهنامه زنان بدون اخطار قبلي يا تذکر پيشين درباره توقيف رويه جديدي است.
بنا به اين بيانيه "توقيف ماهنامه زنان در پي تعطيلي بدون دليل سروش بانوان بيانگر انديشهاي نگرانکننده است، توقيف ماهنامه زنان خلاف نص صريح قانون مطبوعات است و در حالي كه اين ماهنامه در طول 17 سال گذشته نقش موثري در بازنگاري مسائل و مشکلات زنان داشته و محلي براي طرح چالشهاي آنان نيز محسوب ميشد.
تعطیلی زنان نمادی از پایان نوسازی
یادداشتی از حامد قدوسی
... من ترجیح می دهم تعطیلی زنان را نمادین تفسیر کنم. از دید من زنان هم بسته شد تا نشانه ای به نشانه های "پایان" آن دوره 16 ساله شور و امید به تغییر -با همه افت و خیزهایش- اضافه شود. دوره ای که مشخصه محوری اش - آشکار و نهان - در همه سال ها "نوسازی" بود. طنز تلخ ماجرا این که پایان این دوره را مردم همین سرزمین با دست های خودشان رقم زدند... آخرین بازمانده نسل مطبوعاتی که در سال های آخر وزارت ارشاد خاتمی و اوایل دولت هاشمی سر برآورده بودند تا نویدگر وزش "بادهای غربی" در این سرزمین باشند تمام شد. دوران مقالات تامل برانگیز جهانگیر صالح خو (سعید حجاریان) در کیان و یادداشت های خیال برانگیز و مستعار مسعود بهنود در پیام امروز و سرمقاله های آدینه و داستان های دنیای سخن و میزگردهای ایران فردا. آن هایی که من به خاطر دارم و تعطیلی رسمی و غیررسمی تک تک شان را به وضوح به یاد می آورم: آدینه، گردون، تکاپو، دنیای سخن، کیان، جامعه سالم، پیام امروز، نگاه نو، ایران فردا و دست آخر زنان. به زبان ضیاء موحد "هر نهالی که صبح کاشتیم غروبش از ریشه برکند".
حامد قدوسی، نویسنده و اقتصاددان است و در وبلاگ شخصی اش، یک لیوان چای داغ، نگاهی تحلیلی به لغو مجوز مجله زنان دارد.
حذف زنان از عرصه عمومی
شادی صدر
خبر لغو امتیاز مجله زنان، ماهنامه ای که درست 16 سال پیش، در بهمن 1370 کار خود را آغاز کرد، اگرچه هنوز رسمی نیست و از قول یک منبع آگاه بدون نام در خبرگزاری فارس منتشر شده، اما معانی تلخی برای همه ما که روزگاری دراز، خوانندگان و گاهی نویسندگان مجله زنان بوده ایم دارد؛ مجله ای که همه فراز و نشیبهای تحولات سیاسی 16 سال اخیر را صبورانه تاب آورده و صدایی ماندگار بوده برای زنان، از هر قشر و طبقه و با هر طرز تفکری که داشته اند؛ به گونه گونی جامعه ایران.
... تعطیلی مجله زنان، گامی دیگر است در راستای حذف زنان و هر آنچه زنانه است از صدا و چهره گرفته تا اندیشه و خیال، از عرصه عمومی. می نشینیم و می بینیم کی، زمان حذف همین نفسی که به لطف خدا می آید و می رود می رسد!
این بخشی است از نوشته شادی صدر، حقوقدان و روزنامه نگار که در روزنامه اعتماد ملی به چاپ رسید. شادی صدر نویسنده مطالب حقوقی مجله زنان بوده است.
بلاهت بی پایان و لغو امتیاز زنان
یادداشتی از معصومه ناصری
... در شرایطی که هنوز در نظر بسیاری از مدیران و مسئولان انتساب به «فمینیسم» یک فحش است او (شهلا شرکت) چند سال پیش در پوستر بزرگی که در غرفه ماهنامه زنان در نمایشگاه مطبوعات نصب کرده بود نوشت: اولین نشریه فمینیستی ایران و خودم شاهد بودم که نشستن زیر این عنوان در آن شرایط چه تحملی میخواست...
این بخشی است از نوشته معصومه ناصری، روزنامه نگار در وبلاگ شخصی اش، کافه ناصری.
بیانیه انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران
انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران به عنوان نهادی برآمده از روزنامه نگاران، که يكي از وظايف ذاتياش دفاع از حقوق و امنيت شغلي آنان است. در پي توقيف مجله زنان پس از انتشار نزديك به ۱۶ سال و بيكار شدن جمع زيادي از روزنامه نگاران فعال در اين مطبوعه و همچنين اقدام غيرقانوني هيات نظارت بر مطبوعات بر لغو امتياز اين نشريه بدون هيچ پيش زمينهاي، انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران در بيانيه اي اعتراض خود را نسبت به اين امر اعلام كرد. بخشی از این بیانیه چنین است:
هيچ فرد يا گروه يا مقامي حق ندارد به نام استفاده از آزادي به استقلال سياسي- فرهنگي- اقتصادي- نظامي و تماميت ارضي ايران كمترين خدشه اي وارد كند و هيچ مقامي حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور آزادي هاي مشروع را هرچند با وضع قوانين و مقررات سلب كند. متأسفانه به رغم اين تصريح كشور ما از معدود كشورهايي است كه در جهان كنوني برپايه قانون مطبوعاتش شهروندان بايد براي انتشار نشريه درخواست صدور مجوز كنند و اين در حالي است كه در قاطبه كشورهاي جهان و حتي كشورهاي همسايه كافي است كه شهروندان براي انتشار نشريه و قبول مسئوليت مرتبط بر آن به ثبت آن در مراجع قانوني بپردازند و نيازي به اخذ مجوز ندارند.
بیانیه کمیسیون و شاخه زنان جبهه مشارکت ایران اسلامی
پس از انتشار خبر لغو امتیاز مجله زنان، کمیسیون و شاخه زنان جبهه مشارکت ایران اسلامی، در بیانیه ای لغو امتیاز این نشریه را در "دایره تنگ نظری و امری سیاسی" ارزیابی کرده و از آن عمیقا ابراز تاسف کرد. در بخشی از این بیانیه آمده است:
... در سالهای اخیر از دیدگاه دولت، ظاهرا مساله زنان از یک موضوع اجتماعی به مساله ای امنیتی بدل شده است و هر نوع اشاره ای به موضوع زنان از این منظر مورد بررسی و موضوع برخورد قرار می گیرد. مجله زنان تنها یک نمونه آن است. در کتاب و تئاتر و سینما و اخیرا حتی سریال های تلویزیونی نیز نگاه به مسائل زنان دارای حساسیتی مضاعف گردیده و از گسترش دامنه تفکر جنسیتی با جدیت جلوگیری می شود. همان طور که چنین تبلیغ می شود که جای زن در خانه است، جای موضوع زنان نیز گویی در خفا و نهان خانه است، زیرا بیان دردها از مسائلی خبر می دهد که اگر گفته نشوند، می توان اینگونه القا کرد که ظاهرا وجود خارجی ندارند. لغو امتیاز نشریه با دلیلی مبهم و ناموجه توسط مرجع غیرقضایی نیز نشانگر ماهیت سیاسی برخوردی است که با ماهنامه زنان شده و متاسفانه بیانگر هر چه تنگ تر شدن فضای فکری و فرهنگی و کاری برای زنان است. این روند نشانگر تلاش جناح حاکم برای استیلای نوعی تفکر پس افتاده درحوزه مسائل زنان است...
آقایان بر ما ببخشایید!
یادداشت فهیمه خضرحیدری
... يادمان رفته بود كه وقتي سنگسارمان ميكنيد، وقتي حكم به اعداممان ميدهيد، وقتي حذفمان ميكنيد ، قدردان و فروتن باشيم و از شما تشكر كنيم...
راستش ما فكر ميكرديم خطوط قرمز را ميشناسيم اما انگار باز هم اين عقل ناقص، چشممان را به روي حقيقت بسته بود. ما در ميدان مين بوديم و دنبال منطقه امن ميگشتيم! خب بله حق داريد. خودمان هم قبول داريم كه واقعا خندهدار است اما تقصير ما چيست.به خدا باور كنيد نميخواستيم اين طور بشود ولي هر كجا كه پا ميگذاشتيم «خط قرمز» بود. اصلا ميدانيد چيست؟ تكليف ما را خانم فرخزاد - اي واي ببخشيد باز پايمان رفت روي خط قرمز!! - خيلي سال پيش روشن كرده. مشاراليها گفته:«چراغ هاي رابطه خاموش است» و راست هم گفته انصافا...
این بخشی از یاداشت نسبتا طولانی ولی خواندنی و طنزگونه فهیمه خضرحیدری، گزارشگر مجله زنان است که تا چندی پیش مسئول بخش کتابخانه زنان بود. در کنار این یادداشت عکسی دسته جمعی از بعضی نویسندگان و دست اندر کاران مجله زنان در شب اعلام لغو امتیاز مجله قرار دارد. ببینید.
مظلومیت زنان
یادداشت کریم ارغنده پور
... برای لحظاتی احساس سردی کردم. برخی همکاران روزنامه نگار ما می گویند آنقدر در چند سال گذشته خبر توقیف و تعطیلی روزنامه و مجله شنیده اند که نسبت به آن مقاوم شده اند. این سخن شاید نوعی درک واکنشی باشد. ولی بی تفاوتی در برابر خبر تعطیلی یک نشریه غیرممکن است. دقیقا مثل خبر مرگ عزیزان می ماند که هر قدر هم که زیاد و پشت سر هم باشد احساس ناراحتی و غم عمیق در برابر آن گریزناپذیر است...
این بخشی از یادداشت کریم ارغنده پور، عضو هیات مدیره انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران است که در وبلاگ شخصی خود، نمای آینده درباره لغو امتیاز مجله زنان مطلبی نوشته است.
پراکنده هایی غیرخشن
یادداشت مریم میرزا
... دادگاه من تشکیل شد. نماینده دادستان بیشتر از اتهامات من، درباره مجله زنان صحبت کرد. گفت:"آقای قاضی همه متهمان دادگاه در این مجله می نویسند." البته یادش نبود که متهم بودن مترادف مجرم بودن نیست. تازه چه کسی گفته که یک مجرم نباید مقاله بنویسد؟ تازه اگر هم نباید بنویسد چه ربطی به دادگاه انقلاب دارد، این در صلاحیت دادگاه مطبوعات است! آخری را وکیلم گفته بود و رویش را زمین نینداختند. انگار!...
این بخشی از یاداشت مریم میرزا در وبلاگ شخصی اش، فصل زن است. او مسئول بخش چشم انداز مجله زنان است و چند سالی است گزارش هایی برای بخش های مختلف این نشریه می نویسد.
دیگر صبح های دوشنبه بدو بدو از خانه نمی زنیم بیرون، دیگر حوالی ساعت 10 در هفت تیر پیدایمان نمی شود، ... در آن مجله من بهترین گزارش هایم را نوشتم و در آن مجله من بهترین گزارش ها را از روزنامه نگاران شنیدم. در آن مجله هنوز سنت و احترام به نقد وجود داشت، و بر خلاف فضای حاکم در مطبوعات فعلی هنوز در آن مجله کسی با هدف پر شدن صفحه نمی نوشت. در آن مجله بی اغراق نوشتن برای همه حرکتی لذت بخش و متفاوت بود.
زنان را تاب نمیآورند
یادداشت پرستو دوکوهکی
بدنام یخ زده. دیگه تحملِ شنیدن این یکی رو نداشتم ... فکر میکنم دوشنبهصبحها برای بسیاری از روزنامهنگارانِ سالهای اخیر خاطرهانگیز بوده است: زمانهایی که هیأت نظارت بر مطبوعات جلسه تشکیل میدهد...
این بخشی از یادداشت پرستو دوکوهکی در وبلاگ شخصی اش، زن نوشت است، گزارشگری که سال ها با مجله زنان همکاری نزدیکی داشته و اکنون خارج از ایران در رشته جنسیت و رسانه تحصیل می کند.
دختر سوم شهلا شرکت
یادداشت آسیه امینی
...بهترین گزارش هایم در "زنان" منتشر شد و بهتری نقدهای گزارش را در جلسات روزهای دوشنبه گروه گزارش زنان شنیدم؛ کاری که این روزها دیگر در مطبوعات باب نیست و هر چه نوشته ای فقط به خط قرمزها برخورنده نباشد کافی است!...
آنچه آمد بخشی از یادداشت آسیه امینی است در وبلاگ شخصی اش، وارش. او در این یادداشت نشریه زنان را دختر سوم شهلا شرکت خوانده است. آسیه چند تا از عکس هایی را هم که جواد منتظری از اولین شب لغو مجوز مجله گرفته، در مطلبش استفاده کرده است. بخوانید و ببینید.
درباره مجله زنان
یادداشت مژده دقیقی
...من ده سال از عمر شانزده ساله مجله زنان را با آن زندگي کرده ام. مجله يي که در اين زمانه روي پاي خودش ايستاده و با ذره ذره کار اعضايش موجوديت پويا و مستقلي پيدا کرده است. روزهاي خوش، ساعت هاي سخت. شانزده سال يک عمر است...
این بخشی از یادداشت مژده دقیقی، مترجم و مسئول بخش ادب مجله زنان است که پنجشنبه ۱۱ بهمن در صفحه آخر روزنامه اعتماد منتشر شده است.
ماهنامه "زنان" از نشريات پرتخلف است
این نیز تیتر خبر بعدی خبرگزاری فارس (و همچنین ایسنا) درباره نشریه زنان است. در این خبر به نقل از هیات نظارت بر مطبوعات نشریه زنان نشریه ی "تند" فمینیستی و "پر تخلف" خوانده شده است. در این خبر و به نقل از نامه هیات نظارت بر مطبوعات تعدادی از آنچه تخلفات ماهنامه زنان نامیده شده، منتشر شده است.
این تیتر خبری است که دوشنبه، ۸ بهمن در خبرگزاری فارس منتشر شد. در حالی این خبرگزاری نزدیک به دولت خبر "لغو مجوز مجله زنان" را از سوی "یک منبع آگاه" منتشر کرد که هنوز با گذشت ۵ روز چنین حکمی به مجله زنان ابلاغ نشده است.
